هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از جان برد صید و زیباییهای معشوق سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، عشق و شیفتگی خود را به معشوق بیان میکند و از بلندی مژگان، زیبایی رخسار و تأثیرات عشق او میسراید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند تسکین خاطر و شهیدان عشق دارد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا، مناسب برای سنین بالاتر است.
غزل ۴۹۵۰ - چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟
چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟
که گیراتر بود از خون ناحق تیغ مژگانش ۱
ز فیض عشق بر خورشید رخساری نظر دارم
که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ مژگانش ۲
اگر شمع سهیل از آفت صرصر فرو میرد
توان روشن نمود از پرتو سیب ز نخدانش ۳
پی تسکین خاطرآرزویی می کنم رنگین
وگرنه من کیم تا باشم زخیل شهیدانش؟ ۴
سری شایسته سرگشتگی زلفش نمی یابد
ازان رو بر هوا مانده است دایم دست و چوگانش ۵
چو مغز پسته در شکر شود گم حنظل گردون
تبسم ریزچون گردد دهان شکر افشانش ۶
گذارد بند بر پا آسمان را کوه تمکینش
قیامت را به رفتار آورد سر و خرامانش ۷
دل خود می خوردموری اگر مهمان او گردد
مخور صائب فریب آسمان و خوان احسانش ۸
که گیراتر بود از خون ناحق تیغ مژگانش ۱
ز فیض عشق بر خورشید رخساری نظر دارم
که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ مژگانش ۲
اگر شمع سهیل از آفت صرصر فرو میرد
توان روشن نمود از پرتو سیب ز نخدانش ۳
پی تسکین خاطرآرزویی می کنم رنگین
وگرنه من کیم تا باشم زخیل شهیدانش؟ ۴
سری شایسته سرگشتگی زلفش نمی یابد
ازان رو بر هوا مانده است دایم دست و چوگانش ۵
چو مغز پسته در شکر شود گم حنظل گردون
تبسم ریزچون گردد دهان شکر افشانش ۶
گذارد بند بر پا آسمان را کوه تمکینش
قیامت را به رفتار آورد سر و خرامانش ۷
دل خود می خوردموری اگر مهمان او گردد
مخور صائب فریب آسمان و خوان احسانش ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۴۹ - بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش
گوهر بعدی:غزل ۴۹۵۱ - ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.