هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از دیدار معشوق، رنج عشق، و مفاهیم معنوی مانند تجلی و جزا سخن میگوید. شاعر از عشق زمینی و آسمانی، رنجهای عاشقانه، و مفاهیم فلسفی مانند جدایی جان و تن صحبت میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عاشقانه و تمثیلهای معنوی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۹۷۳ - در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
آه ازان روز که بی پرده شود رخسارش ۱
نازک اندام نهالی است مرا رهزن دین
که ز موی کمر خویش بود زنارش ۲
نفسی کز جگر سوخته بیرون آید
تادم صبح جزا گرم بود بازارش ۳
لاله ای نیست که بی داغ تجلی باشد
محملی نیست که لیلی نبود دربارش ۴
به که از کوی خرابات نیاید بیرون
هرکه چون دختر زر شیشه بود دربارش ۵
جان انسان چه خیال است که بی تن باشد؟
این نه گنجی است که برسر نبود دیوارش ۶
نشد از هیچ نوایی دل صائب بیدار
ناله نی مگر ازخواب کند بیدارش ۷
آه ازان روز که بی پرده شود رخسارش ۱
نازک اندام نهالی است مرا رهزن دین
که ز موی کمر خویش بود زنارش ۲
نفسی کز جگر سوخته بیرون آید
تادم صبح جزا گرم بود بازارش ۳
لاله ای نیست که بی داغ تجلی باشد
محملی نیست که لیلی نبود دربارش ۴
به که از کوی خرابات نیاید بیرون
هرکه چون دختر زر شیشه بود دربارش ۵
جان انسان چه خیال است که بی تن باشد؟
این نه گنجی است که برسر نبود دیوارش ۶
نشد از هیچ نوایی دل صائب بیدار
ناله نی مگر ازخواب کند بیدارش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۷۲ - عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
گوهر بعدی:غزل ۴۹۷۴ - شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.