هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، شراب، سعادت و زیباییهای زندگی سخن میگوید. او از مفاهیمی مانند خمار، سعادت، کعبه، شراب، فراق و تریاق استفاده میکند تا احساسات خود را بیان کند. شاعر همچنین از مفاهیم فلسفی و عرفانی مانند زندگی، مرگ، عشق و مستی نیز بهره میبرد.
رده سنی:
18+
این متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان قابل درک نباشد. همچنین، اشارههای مکرر به شراب و مستی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۳۱۰۱ - کسی که باده خورد بامداد زین ساقی
کسی که باده خورَد بامْدادْ زین ساقی
خُمارِ چَشمِ خوشَش بین و فَهْم کُن باقی ۱
به ناشْتاب، سَعادت مرا رَسید شِتاب
چُنان که کعبه بیاید، به نَزدِ آفاقی ۲
بیا، حَیاتِ همه ساقیان، بِپِیما زود
شرابِ لَعْلِ خداییِّ خاصِ رواقی ۳
هزار جامْ پُر از زَهر داده بود فِراق
رَسید مَعدنِ تِریاق و کرد تِریاقی ۴
بیا که دولَتِ نو یافت از تو بَختِ جوان
بیا که خِلْعَتِ نو یافت از تو مُشتاقی ۵
چگونه خنده بِپوشَم؟ انارِ خَندانَم
نَبات و قَند نَتانَد نِمود سُمّاقی ۶
تویی که جُفت کُنی هر یَتیم را به مُراد
که هیچ جُفت نداری، به مَکْرُمَت، طاقی ۷
جهانِ لَهْو و لَعِب، کودکانه باده دَهَد
زِ توست مَستیِ بالِغ، که زَفتْ سَغْراقی ۸
به گِردِ خانهٔ دل، مارِ غَم هَمیگَردد
بِکَنْد دیدهٔ ماران، زُمرّدِ راقی ۹
بَرآ، در آیِنِه شو، یا زِ پیشِ چَشمَم دور
که زنگِ قیصرِ روم و عَدوِّ اَحْداقی ۱۰
نِمایَد آیِنِهاَم عکسِ روی و قانِع نیست
صُوَر نِمایَد و بَخشَد مَزیدْ بَرّاقی ۱۱
ازین گُذَر کُن، کِامْروز تا به شبْ عیش است
خَراب و مَست دَریدیم، دَلْقِ زَرّاقی ۱۲
بِریز بر سَر و ریشَش سَبویِ میْ امروز
هر آن که دَم زَنَد از عقل و خوبْ اخلاقی ۱۳
چراغِ قَصرِ جهان، قیصرِ من است امروز
به بَرقِ عارضِ رومیّ و چَشمِ قَفْچاقی ۱۴
به بادِ باده پَراکَنده گشت ابرِ سُخَن
فِرست بادهٔ بیابر را، که رَزّاقی ۱۵
خُمارِ چَشمِ خوشَش بین و فَهْم کُن باقی ۱
به ناشْتاب، سَعادت مرا رَسید شِتاب
چُنان که کعبه بیاید، به نَزدِ آفاقی ۲
بیا، حَیاتِ همه ساقیان، بِپِیما زود
شرابِ لَعْلِ خداییِّ خاصِ رواقی ۳
هزار جامْ پُر از زَهر داده بود فِراق
رَسید مَعدنِ تِریاق و کرد تِریاقی ۴
بیا که دولَتِ نو یافت از تو بَختِ جوان
بیا که خِلْعَتِ نو یافت از تو مُشتاقی ۵
چگونه خنده بِپوشَم؟ انارِ خَندانَم
نَبات و قَند نَتانَد نِمود سُمّاقی ۶
تویی که جُفت کُنی هر یَتیم را به مُراد
که هیچ جُفت نداری، به مَکْرُمَت، طاقی ۷
جهانِ لَهْو و لَعِب، کودکانه باده دَهَد
زِ توست مَستیِ بالِغ، که زَفتْ سَغْراقی ۸
به گِردِ خانهٔ دل، مارِ غَم هَمیگَردد
بِکَنْد دیدهٔ ماران، زُمرّدِ راقی ۹
بَرآ، در آیِنِه شو، یا زِ پیشِ چَشمَم دور
که زنگِ قیصرِ روم و عَدوِّ اَحْداقی ۱۰
نِمایَد آیِنِهاَم عکسِ روی و قانِع نیست
صُوَر نِمایَد و بَخشَد مَزیدْ بَرّاقی ۱۱
ازین گُذَر کُن، کِامْروز تا به شبْ عیش است
خَراب و مَست دَریدیم، دَلْقِ زَرّاقی ۱۲
بِریز بر سَر و ریشَش سَبویِ میْ امروز
هر آن که دَم زَنَد از عقل و خوبْ اخلاقی ۱۳
چراغِ قَصرِ جهان، قیصرِ من است امروز
به بَرقِ عارضِ رومیّ و چَشمِ قَفْچاقی ۱۴
به بادِ باده پَراکَنده گشت ابرِ سُخَن
فِرست بادهٔ بیابر را، که رَزّاقی ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۴۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۰۰ - ببست خواب مرا جادوانه دلداری
گوهر بعدی:غزل ۳۱۰۲ - برست جان و دلم از خودی و از هستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.