هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از جدایی از خود و هستی مادی و رسیدن به حالت مستی روحانی سخن میگوید. او از عشق به معشوق الهی و رهایی از رنج وجود و انتظار صحبت میکند و به شمس تبریز اشاره میکند که گویی معلم و راهنمای او در این سفر روحانی است.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۱۰۲ - برست جان و دلم از خودی و از هستی
بِرَست جان و دِلَم از خودیّ و از هستی
شُدهست خاصِ شَهَنْشاهِ روحْ در مَستی ۱
زِهی وجود که جان یافت در عَدَم ناگاه
زِهی بُلند که جان گشت، در چُنین پَستی ۲
دُرُست گشت مرا آنچه مینَدانستم
چو در دُرُستیِ آن مَهْ مرا تو بِشْکَستی ۳
چو گشت عشقِ تو فَصّاد و اَکْحَلَم بِگُشاد
بِجَستَم از خود و گفتم زِهی سَبُک دستی ۴
طَبیبِ فقر بِجَست و گرفت گوشِ مرا
که مُژده دِهْ که زِ رنجِ وجود وارَسْتی ۵
زِ اِنْتِظار رَهیدی که کِی صَبا بِوَزَد
نه بَحْر را تو زَبونی، نه بَستهٔ شَستی ۶
زِ شَمسِ تبریز این جنسها بِخَر بِفُروش
زِ نَقْدهاش چو آن کیسه بر کَمَر بَستی ۷
شُدهست خاصِ شَهَنْشاهِ روحْ در مَستی ۱
زِهی وجود که جان یافت در عَدَم ناگاه
زِهی بُلند که جان گشت، در چُنین پَستی ۲
دُرُست گشت مرا آنچه مینَدانستم
چو در دُرُستیِ آن مَهْ مرا تو بِشْکَستی ۳
چو گشت عشقِ تو فَصّاد و اَکْحَلَم بِگُشاد
بِجَستَم از خود و گفتم زِهی سَبُک دستی ۴
طَبیبِ فقر بِجَست و گرفت گوشِ مرا
که مُژده دِهْ که زِ رنجِ وجود وارَسْتی ۵
زِ اِنْتِظار رَهیدی که کِی صَبا بِوَزَد
نه بَحْر را تو زَبونی، نه بَستهٔ شَستی ۶
زِ شَمسِ تبریز این جنسها بِخَر بِفُروش
زِ نَقْدهاش چو آن کیسه بر کَمَر بَستی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۳۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۰۱ - کسی که باده خورد بامداد زین ساقی
گوهر بعدی:غزل ۳۱۰۳ - پدید گشت یکی آهویی درین وادی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.