هوش مصنوعی:
این متن بر اهمیت دل و ارزش معنوی آن تأکید دارد. شاعر بیان میکند که دل مانند کعبهای است که باید به آن توجه کرد و از ظواهر دنیوی گذشت. او تأکید میکند که دل، گنجینهای الهی است و خدمت به دلها راهی برای رسیدن به حکمت و سعادت است. همچنین، متن به این نکته اشاره دارد که جهان به خاطر یک دل آفریده شده و ارزش دل از همه چیز بالاتر است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۱۰۴ - طواف کعبهٔ دل کن، اگر دلی داری
طَوافِ کَعبهٔ دل کُن، اگر دلی داری
دل است کعبهٔ معنی، تو گِل چه پِنْداری ۱
طَوافِ کعبهٔ صورت، حَقَت بِدان فرمود
که تا به واسطهٔ آن، دلی به دست آری ۲
هزار بار پیاده طَوافِ کعبه کُنی
قَبولِ حَق نَشَود، گَر دلی بیازاری ۳
بِدِه تو مُلْکَت و مال و دلی به دست آوَر
که دلْ ضیا دَهَدَت در لَحَد، شبِ تاری ۴
هزار بَدْرِهٔ زَر، گَر بَری به حَضرتِ حَق
حَقَت بِگوید دل آر، اگر به ما آری ۵
که سیم و زَر بَرِ ما لاشَی است، بیمِقْدار
دل است مَطْلَبِ ما، گَر مرا طَلَب کاری ۶
زِ عَرش و کُرسی و لوح و قَلَم، فُزون باشد
دلِ خَراب که آن را کَهی بِنَشْماری ۷
مَدار خوار دلی را، اگر چه خوار بُوَد
که بَسْ عزیزِ عزیز است دل دَران خواری ۸
دلِ خَراب چو مَنْظَرگَهِ اِلٰه بُوَد
زِهی سَعادتِ جانی که کرد مِعْماری ۹
عِمارَتِ دلِ بیچارهٔ دو صدپاره
زِ حَجّ و عُمره بِهْ آید، به حَضرتِ باری ۱۰
کُنوزِ گَنجِ الهی، دلِ خَراب بُوَد
که در خَرابه بُوَد دَفْنِ گنجْ بسیاری ۱۱
کَمَر به خِدمَتِ دلها بِبَند چاکروار
که بَرگُشایَد در تو طَریقِ اسراری ۱۲
گَرَت سَعادت و اِقْبال گشت مَطْلوبَت
شَوی تو طالِبِ دلها و کِبْر بُگْذاری ۱۳
چو هم عِنانِ تو گَردد عِنایَتِ دلها
شود یَنابِعِ حِکْمَت زِ قَلْبِ تو جاری ۱۴
رَوان شود زِ لِسانَت، چو سیلْ آبِ حَیات
دَمَت بُوَد چو مَسیحا، دَوایِ بیماری ۱۵
برایِ یک دل، موجود گشت هر دو جهان
شِنو تو نُکتهٔ لَوْلاکْ از لَبِ قاری ۱۶
وَگَر نه کَوْن و مکان را وجود کِی بودی؟
زِ مِهْر و ماه و زِ اَرْض و سَمایِ زَنگاری ۱۷
خَموش وَصْفِ دل اَنْدَر بیان نمیگُنجَد
اگر به هر سر مویی، دو صد زبان داری ۱۸
دل است کعبهٔ معنی، تو گِل چه پِنْداری ۱
طَوافِ کعبهٔ صورت، حَقَت بِدان فرمود
که تا به واسطهٔ آن، دلی به دست آری ۲
هزار بار پیاده طَوافِ کعبه کُنی
قَبولِ حَق نَشَود، گَر دلی بیازاری ۳
بِدِه تو مُلْکَت و مال و دلی به دست آوَر
که دلْ ضیا دَهَدَت در لَحَد، شبِ تاری ۴
هزار بَدْرِهٔ زَر، گَر بَری به حَضرتِ حَق
حَقَت بِگوید دل آر، اگر به ما آری ۵
که سیم و زَر بَرِ ما لاشَی است، بیمِقْدار
دل است مَطْلَبِ ما، گَر مرا طَلَب کاری ۶
زِ عَرش و کُرسی و لوح و قَلَم، فُزون باشد
دلِ خَراب که آن را کَهی بِنَشْماری ۷
مَدار خوار دلی را، اگر چه خوار بُوَد
که بَسْ عزیزِ عزیز است دل دَران خواری ۸
دلِ خَراب چو مَنْظَرگَهِ اِلٰه بُوَد
زِهی سَعادتِ جانی که کرد مِعْماری ۹
عِمارَتِ دلِ بیچارهٔ دو صدپاره
زِ حَجّ و عُمره بِهْ آید، به حَضرتِ باری ۱۰
کُنوزِ گَنجِ الهی، دلِ خَراب بُوَد
که در خَرابه بُوَد دَفْنِ گنجْ بسیاری ۱۱
کَمَر به خِدمَتِ دلها بِبَند چاکروار
که بَرگُشایَد در تو طَریقِ اسراری ۱۲
گَرَت سَعادت و اِقْبال گشت مَطْلوبَت
شَوی تو طالِبِ دلها و کِبْر بُگْذاری ۱۳
چو هم عِنانِ تو گَردد عِنایَتِ دلها
شود یَنابِعِ حِکْمَت زِ قَلْبِ تو جاری ۱۴
رَوان شود زِ لِسانَت، چو سیلْ آبِ حَیات
دَمَت بُوَد چو مَسیحا، دَوایِ بیماری ۱۵
برایِ یک دل، موجود گشت هر دو جهان
شِنو تو نُکتهٔ لَوْلاکْ از لَبِ قاری ۱۶
وَگَر نه کَوْن و مکان را وجود کِی بودی؟
زِ مِهْر و ماه و زِ اَرْض و سَمایِ زَنگاری ۱۷
خَموش وَصْفِ دل اَنْدَر بیان نمیگُنجَد
اگر به هر سر مویی، دو صد زبان داری ۱۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۸
۲۱۱۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۰۳ - پدید گشت یکی آهویی درین وادی
گوهر بعدی:غزل ۳۱۰۵ - ز صبح گاه فتادم به دست سرمستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.