هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر و استعارههایی مانند «فتیله داغ» و «سوز سینه»، درد عشق و جدایی را به تصویر میکشد. او از تأثیر عمیق عشق بر روح و جسم خود میگوید و اینکه این عشق مانند داغی بر وجودش نشسته است. همچنین، شعر به زیباییهای پنهان در رنجها و توجه عشق اشاره دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مربوط به رنج و درد عشق نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
غزل ۵۱۵۰ - شده است هرسو برتنم فتیله داغ
شده است هرسو برتنم فتیله داغ
که خانه زاد بود عشق را وسیله داغ ۱
دگر که دست گذارد مرا به دل، که شده است
ز سوز سینه هرانگشت من فتیله داغ ۲
چنان که چشم غزالان محیط مجنون شد
چنان گرفته مرا درمیان قبیله داغ ۳
به آن رسیده که انگشت زینهار شود
ز سوز سینه خونگرم من فتیله داغ ۴
چنان که در ظلمات آب زندگی است نهان
بود به زیر سیاهی مرا جمیله داغ ۵
ستاره سوخته ای همچو من ندارد عشق
که تار بخیه به زخمم شود فتیله داغ ۶
به ما سیاهی بیهوده لاله گو مفروش
کز اهل درد نگردد کسی به حیله داغ ۷
ز دودمان فتیله است رشته جانم
که داغ کردن من می شود وسیله داغ ۸
ز دوری تو چنان بزم عیش افسرده است
که پنبه بر سر میناست چون فتیله داغ ۹
فضای سینه من صائب از توجه عشق
چو لاله زار بهشت است پر جمیله داغ ۱۰
که خانه زاد بود عشق را وسیله داغ ۱
دگر که دست گذارد مرا به دل، که شده است
ز سوز سینه هرانگشت من فتیله داغ ۲
چنان که چشم غزالان محیط مجنون شد
چنان گرفته مرا درمیان قبیله داغ ۳
به آن رسیده که انگشت زینهار شود
ز سوز سینه خونگرم من فتیله داغ ۴
چنان که در ظلمات آب زندگی است نهان
بود به زیر سیاهی مرا جمیله داغ ۵
ستاره سوخته ای همچو من ندارد عشق
که تار بخیه به زخمم شود فتیله داغ ۶
به ما سیاهی بیهوده لاله گو مفروش
کز اهل درد نگردد کسی به حیله داغ ۷
ز دودمان فتیله است رشته جانم
که داغ کردن من می شود وسیله داغ ۸
ز دوری تو چنان بزم عیش افسرده است
که پنبه بر سر میناست چون فتیله داغ ۹
فضای سینه من صائب از توجه عشق
چو لاله زار بهشت است پر جمیله داغ ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱۴۹ - چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ
گوهر بعدی:غزل ۵۱۵۱ - دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.