۲۱۷ بار خوانده شده

غزل شمارهٔ ۵۲۵۹

رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال
درگوش آفتاب کشد حلقه زوال

فارغ زرشک آینه وآب کرده است
عشاق را نظاره آن حسن بی مثال

بر لعل او عقیق کند آب خود سبیل
بر سیب او سهیل کند خون خود حلال

لب نیست رخنه ای توان بست چون گشود
چندان که ممکن است بپرهیز از سوال

صائب دلش فسرده نگردد ز برگریز
مرغی که بهار کشد سر به زیر بال
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۵۲۵۸
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۵۲۶۰
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.