هوش مصنوعی: شاعر در این متن از احساس تنهایی، غربت و ناامیدی سخن می‌گوید. او خود را مانند غباری در دل باده و سجادۀ خود را بادبان کشتی می‌داند. از یتیمی و غربت رنج می‌برد و خود را قانع به اندک می‌داند. شاعر از آزادی و سادگی درون خود می‌گوید، اما در عین حال از ناتوانی در گشودن عقده‌های دل سخن می‌راند. او از زردرویی و دوری از همراهانش شکایت دارد و با وجود تلاش‌های بسیار، هنوز در عقده‌های دل عاجز است.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربۀ زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات و استعاره‌ها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۵۲۸۲ - گر چنین شوید غبار زهد از دل باده ام

گر چنین شوید غبار زهد از دل باده ام
بادبان کشتی می می شود سجاده ام ۱

چون نگردد آب درچشم جهان از دیدنم
از یتیمی درغریبی چون گهر افتاده ام ۲

عالم قسمت ندارد سیر چشمی همچو من
قانع از خرمن به برگ کاه چون بیجاده ام ۳

شسته ام دست از لباس زود سیر نوبهار
همچو سرواز برگریز نیستی آزاده ام ۴

باطنم از جوهر ذاتی است پر نقش و نگار
گرچه چون آیینه در ظاهر زمین ساده ام ۵

نیست ناخن گیر دلهای عزیزان ورنه من
ناوک خارا شکافم این چنین کاستاده ام ۶

زردرویی می کشم چون نی ز همراهان خویش
من که از ذوق سفر هرگز کمر نگشاده ام ۷

عاجزم در عقده دل گرچه صائب بارها
عقده سردر گم افلاک را بگشاده ام ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۲۸۱ - از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام
گوهر بعدی:غزل ۵۲۸۳ - فکر حاصل ره ندارد در دل آزاده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.