هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ناتوانی و ضعف دست خود در گرفتن و نگه‌داشتن چیزها می‌گوید و این ضعف را به‌عنوان نمادی از ناتوانی در رسیدن به آرزوها و خواسته‌هایش به‌کار می‌برد. او از احساس شرم، حیا، و طمع سخن می‌گوید و در نهایت به‌رغم همه‌ی ناتوانی‌ها، دستش را پر از دعا می‌بیند.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و نمادین است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و کنایه‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۵۴۸۴ - ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستم

ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستم
که نتواند گرفت افتادگی را از هوا دستم ۱

نگیریم تنگ در آغوش تا آن خرمن گل را
نمی آساید آغوشم نمی آید به جا دستم ۲

همانا از گل بیت الحزن کردند تخمیرم
که هرگز چون سبو از سر نمی گردد جدا دستم ۳

به فکر دامن آن غنچه مستور افتادم
گره در آستین چون غنچه گردید از حیا دستم ۴

ز حسن بی نیازی پنجه می زد با ید بیضا
به چشم خلق گردید از طمع چون اژدها دستم ۵

گریبان می درد دامان گل از اشتیاق من
چه سر سبزی است با بختم چه اقبال است با دستم ۶

کمند موج را در تاب دارد اضطراب من
به دریای غم افتدگر بگیرد ناخدا دستم ۷

اگر صائب ندارم گوهر ارزنده ای در کف
بحمدالله که خالی نیست از نقد دعا دستم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۴۸۳ - نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستم
گوهر بعدی:غزل ۵۴۸۵ - در آن شبها که از یاد تو ساغر بود در دستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.