هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق، مستی، و حوادث زندگی سخن میگوید. او با اشاره به ساغر، عید، طوفان حوادث، و اشک تلخ، احساسات عمیق خود را بیان میکند. همچنین، از قدرت و تسلط خود بر دو عالم مانند سلیمان و دیوان محشر یاد میکند. در نهایت، به عشق و اضطراب ناشی از آن اشاره دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب و مستی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۵۴۸۵ - در آن شبها که از یاد تو ساغر بود در دستم
در آن شبها که از یاد تو ساغر بود در دستم
ز هر ناخن هلال عید دیگر بود در دستم ۱
ز طوفان حوادث زان نکردن دست و پا را گم
که از رطل گران پیوسته لنگر بود در دستم ۲
به اشک تلخ قانع گشته ام صورت نمی بندد
از آن دریا که دایم عقد گوهر بود در دستم ۳
دو عالم چون سلیمان بود در زیر نگین من
درین میخانه چندانی که ساغر بود در دستم ۴
در آن گلشن که می از ساغر توحید می خوردم
ز هر برگ گلی دامان دلبر بود در دستم ۵
چه با من می تواند شورش روز جزا کردن
که از دل سالها دیوان محشر بود در دستم ۶
ز هشیاری زبون گردش گردون شدم ورنه
به مستیها عنان سیر اختر بود در دستم ۷
نمی جنبم چو خون مرده از نشتر خوشا وقتی
که خون از اضطراب عشق نشتر بود در دستم ۸
ز قحط دلربایان ریختم در پای خود صائب
و گرنه یک جهان دل چون صنوبر بود در دستم ۹
ز هر ناخن هلال عید دیگر بود در دستم ۱
ز طوفان حوادث زان نکردن دست و پا را گم
که از رطل گران پیوسته لنگر بود در دستم ۲
به اشک تلخ قانع گشته ام صورت نمی بندد
از آن دریا که دایم عقد گوهر بود در دستم ۳
دو عالم چون سلیمان بود در زیر نگین من
درین میخانه چندانی که ساغر بود در دستم ۴
در آن گلشن که می از ساغر توحید می خوردم
ز هر برگ گلی دامان دلبر بود در دستم ۵
چه با من می تواند شورش روز جزا کردن
که از دل سالها دیوان محشر بود در دستم ۶
ز هشیاری زبون گردش گردون شدم ورنه
به مستیها عنان سیر اختر بود در دستم ۷
نمی جنبم چو خون مرده از نشتر خوشا وقتی
که خون از اضطراب عشق نشتر بود در دستم ۸
ز قحط دلربایان ریختم در پای خود صائب
و گرنه یک جهان دل چون صنوبر بود در دستم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۴۸۴ - ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستم
گوهر بعدی:غزل ۵۴۸۶ - ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.