هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق و توصیف حالات روحی و احساسی اوست. شاعر از زیبایی معشوق، تأثیر آن بر خود، و جدایی از دنیای مادی سخن میگوید. همچنین، مضامینی مانند عشق الهی، صبر، و تسلیم در برابر تقدیر نیز در آن دیده میشود.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده، و نیاز به درک ادبیات کلاسیک فارسی، این شعر را برای مخاطبان با سنین پایینتر دشوار میکند. سن 16 سال به بالا مناسبتر است، زیرا درک بهتری از مضامین عرفانی و عاشقانه دارند.
غزل ۵۶۰۳ - تا نظر از گل رخسار تو برداشته ام
تا نظر از گل رخسار تو برداشته ام
مژه دستی است که در پیش نظر داشته ام ۱
بس که رخسار تو در مد نظر داشته ام
دیده ام روی تو، اگر آینه برداشته ام ۲
روز و شب چون مژه در پیش نظر جلوه گرست
نسخه ای کز خط مشکین تو بر داشته ام ۳
می روم هر قدم از هوش و به خود می آیم
تا پی قافله بوی تو بر داشته ام ۴
با دل تنگ ز اسباب جهان ساخته ام
این گره را به عزیزی چو گهر برداشته ام ۵
بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا
که من این بار به امید تو بر داشته ام ۶
شوخی عشق به بازار دوانده است مرا
خانه در سنگ اگر همچو شرر داشته ام ۷
نیستم بی خبر از راز فلک چون نرگس
گر چه دایم به ته پای، نظر داشته ام ۸
حاش الله که کنم شکوه ز قسمت، هر چند
خشک بوده است لبم گر مژه تر داشته ام ۹
گر در آیینه بینم نشناسم خود را
بس که روی ادب پاس نظر داشته ام ۱۰
چون زنم بال به هم در صف فارغبالان؟
من که هر پر زدنی دام دگر داشته ام ۱۱
دلش از برق سبکدستی من آب شده است
پیش خورشید گر از موم سپر داشته ام ۱۲
پرده خون از رخ مقصود به یک سو افتاد
گشت روشن که تماشای دگر داشته ام ۱۳
چه کشم منت خورشید قیامت صائب؟
من که بر آتش دل دامن تر داشته ام ۱۴
مژه دستی است که در پیش نظر داشته ام ۱
بس که رخسار تو در مد نظر داشته ام
دیده ام روی تو، اگر آینه برداشته ام ۲
روز و شب چون مژه در پیش نظر جلوه گرست
نسخه ای کز خط مشکین تو بر داشته ام ۳
می روم هر قدم از هوش و به خود می آیم
تا پی قافله بوی تو بر داشته ام ۴
با دل تنگ ز اسباب جهان ساخته ام
این گره را به عزیزی چو گهر برداشته ام ۵
بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا
که من این بار به امید تو بر داشته ام ۶
شوخی عشق به بازار دوانده است مرا
خانه در سنگ اگر همچو شرر داشته ام ۷
نیستم بی خبر از راز فلک چون نرگس
گر چه دایم به ته پای، نظر داشته ام ۸
حاش الله که کنم شکوه ز قسمت، هر چند
خشک بوده است لبم گر مژه تر داشته ام ۹
گر در آیینه بینم نشناسم خود را
بس که روی ادب پاس نظر داشته ام ۱۰
چون زنم بال به هم در صف فارغبالان؟
من که هر پر زدنی دام دگر داشته ام ۱۱
دلش از برق سبکدستی من آب شده است
پیش خورشید گر از موم سپر داشته ام ۱۲
پرده خون از رخ مقصود به یک سو افتاد
گشت روشن که تماشای دگر داشته ام ۱۳
چه کشم منت خورشید قیامت صائب؟
من که بر آتش دل دامن تر داشته ام ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۲۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۶۰۲ - به نظر بازی از آن تنگ شکر ساخته ام
گوهر بعدی:غزل ۵۶۰۴ - تا ز بی حاصلی خویش خبر یافته ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.