هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از از دست دادن آرامش و قرار خود می‌گوید و احساس ناامیدی و اندوه خود را بیان می‌کند. او با استفاده از تصاویر طبیعی مانند برگ خزان و موج دریا، احساس بی‌قراری و سردرگمی خود را توصیف می‌کند. همچنین، از تلاش‌های بی‌ثمر و زخم‌های روحی خود سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

غزل ۵۶۱۰ - رفت آن روز که دامان بهار از دستم

رفت آن روز که دامان بهار از دستم
رفت چون برگ خزان دیده قرار از دستم ۱

گر چه چون موج ز دریا به کنار افتادم
لله الحمد نرفته است کنار از دستم ۲

به سبکدستی من نیست کس از جانبازان
می جهد خرده جان همچو شرار از دستم ۳

می برد دست و دل از کار غزالش، ترسم
که به یکبار رود دام و شکار از دستم ۴

از رگ ابر قلم بس که فشاندم گوهر
چون صدف شد دل بحر آبله دار از دستم ۵

خون ناحق شوم آنجا که فتد بر سر، کار
رفته هر چند که گیرایی کار از دستم ۶

توتیا می شود آیینه ز جان سختی من
سنگ بر سینه زند آینه دار از دستم ۷

تا بر آن چاک گریبان نظر افتاد مرا
رفت سر رشته آرام و قرار از دستم ۸

صائب از زخم ندامت جگرم شد صد چاک
سینه موری اگر گشت فگار از دستم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۶۰۹ - گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
گوهر بعدی:غزل ۵۶۱۱ - به فلک از تن خاکی چو مسیحا رفتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.