۲۲۹ بار خوانده شده

غزل شمارهٔ ۵۶۴۹

حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟
به زبانی که ندارم چه سخن عرض کنم؟

چون بغیر از تو سخن را نبود دادرسی
سخن خود به که از اهل سخن عرض کنم؟

درد خود را زمسیحا نتوان داشت نهان
سرتویی، درد سر خود به که من عرض کنم؟

سخن بوسه که جنگ است گل پیشرسش
به چه امید من ای غنچه دهن عرض کنم؟

آرزویی که گره در دل گستاخ من است
ادب این است که با تیغ و کفن عرض کنم

مومیایی ز دل سنگ برون می آید
شکوه خود به که ای عهدشکن عرض کنم؟

محرم راز چو در دایره امکان نیست
رخصتم ده که به آن چاه ذقن عرض کنم

گر به طومار شکایت نتوانی پرداخت
آنقدر باش که من یک دو سخن عرض کنم

گل نفس سوخته از شاخ برآید صائب
گر تهیدستی خود را به چمن عرض کنم
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۵۶۴۸
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۵۶۵۰
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.