هوش مصنوعی: شاعر در این متن از رنج‌های درونی و وابستگی به خود می‌گوید. او احساس می‌کند که اسیر وفای به خویشتن است و از دیگران بریده، تنها به دعای خود امید دارد. او از هوای نفس و اعمال خود شکایت دارد و احساس می‌کند که زنجیر پای خودش است. در نهایت، او به جایگاه واقعی خود در جهان و ارزش وجودی خویش پی می‌برد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و روان‌شناختی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج درونی و خودشناسی برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است سنگین یا پیچیده باشد.

غزل ۵۷۴۵ - به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم

به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم ۱

ره گریز نبسته است هیچ کس بر من
اسیر بند گران وفای خویشتنم ۲

به بی نیازی من ناز می کند همت
توانگر از دل بی مدعای خویشتنم ۳

ز دستگیری مردم بریده ام پیوند
امیدوار به دست دعای خویشتنم ۴

به پاره دل خود می کنم چو غنچه مدار
رهین منت برگ و نوای خویشتنم ۵

چرا ز غیر شکایت کنم، که همچو حباب
همیشه خانه خراب هوای خویشتنم ۶

سفینه در عرق شرم من توان انداخت
ز بس که منفعل که کرده های خویشتنم ۷

ز بند خصم به تدبیر می توان جستن
مرا چه چاره که زنجیر پای خویشتنم ۸

گرفت تاج زر از آفتاب شبنم و من
همان ز پستی طالع به جای خویشتنم ۹

به جای خویش نبودم چو جابجا بودم
کنون که در همه جایم به جای خویشتنم ۱۰

به اعتبار جهان نیست قدر من صائب
عزیز مصر وجود از نوای خویشتنم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۷۴۴ - اگر چه با گل دمساز می شود شبنم
گوهر بعدی:غزل ۵۷۴۶ - چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.