هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر ناامیدی، اندوه و رنجهای روحی شاعر است. او از بیپناهی، ناکامیها و تلاشهای بیثمر خود سخن میگوید و از این که در دنیایی پر از رنج و سختی، راه نجاتی نمییابد. تصاویری مانند گذاشتن دل بر ساغر، رها کردن دیوان به دامن محشر و تشبیه خود به شمعی که در باد رها شده، همه نشاندهندهی حالات روحی شاعر هستند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی، بیان احساسات پیچیده و ناامیدیهای وجودی در این شعر، برای درک و تجربهی مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند یأس و پوچی نیاز به بلوغ فکری دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۵۸۷۰ - ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
دور طرب به نشأه دیگر گذاشتیم ۱
اینجا کسی به داد دل ما نمی رسد
دیوان خود به دامن محشر گذاشتیم ۲
ترک سرست خضر ره بازماندگان
ما کار شمع خویش به صرصر گذاشتیم ۳
یک جبهه گشاده ندیدیم در جهان
پوشیده بود روی به هر در گذاشتیم ۴
ابر ز کام مغز جهان را گرفته است
بیهوده عود خویش به مجمر گذاشتیم ۵
تا در شمار آبله پایان در آمدیم
چون بحر پای بر سر گوهر گذاشتیم ۶
روی زمین چو صفحه مسطر کشیده شد
از بس به خاک پهلوی لاغر گذاشتیم ۷
روزی که گشت آهن ما تیغ آبدار
تن رابه پیچ و تاب چو جوهر گذاشتیم ۸
آیینه ای است آب نما ساغر سپهر
بیهوده لب بر این لب ساغر گذاشتیم ۹
صائب ز انفعال نداریم روی خلق
تا خویش را به خاک برابر گذاشتیم ۱۰
دور طرب به نشأه دیگر گذاشتیم ۱
اینجا کسی به داد دل ما نمی رسد
دیوان خود به دامن محشر گذاشتیم ۲
ترک سرست خضر ره بازماندگان
ما کار شمع خویش به صرصر گذاشتیم ۳
یک جبهه گشاده ندیدیم در جهان
پوشیده بود روی به هر در گذاشتیم ۴
ابر ز کام مغز جهان را گرفته است
بیهوده عود خویش به مجمر گذاشتیم ۵
تا در شمار آبله پایان در آمدیم
چون بحر پای بر سر گوهر گذاشتیم ۶
روی زمین چو صفحه مسطر کشیده شد
از بس به خاک پهلوی لاغر گذاشتیم ۷
روزی که گشت آهن ما تیغ آبدار
تن رابه پیچ و تاب چو جوهر گذاشتیم ۸
آیینه ای است آب نما ساغر سپهر
بیهوده لب بر این لب ساغر گذاشتیم ۹
صائب ز انفعال نداریم روی خلق
تا خویش را به خاک برابر گذاشتیم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۶۹ - چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم
گوهر بعدی:غزل ۵۸۷۱ - ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.