هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، بیانگر عشق عمیق و فداکاری شاعر است. او از تسلیم در برابر معشوق، خموشی به جای سخنوری، و گذشتن از همه چیز برای عشق سخن میگوید. همچنین، مفاهیمی مانند قیامت، پاکی، و رهایی از قفس دنیا در آن دیده میشود.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۵۸۷۲ - ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم
ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم
سر چون کمان حلقه به زانو گذاشتیم ۱
بستیم لب به شهد خموشی ز گفتگو
شکر به طوطیان سخنگو گذاشتیم ۲
حاشا که تیغ صبح قیامت جدا کند
از فکر او سری که به زانو گذاشتیم ۳
شستیم دست خود ز ثمر پاک همچو سرو
روزی که پای بر لب این جو گذاشتیم ۴
کردند همچو سرو نفس راست بلبلان
تا از چمن به کنج قفس رو گذاشتیم ۵
از جرم ما مپرس چه مقدار و چند بود
ما کوه قاف را به ترازو گذاشتیم ۶
نتوان دریغ داشت ز مستان کباب را
دل را به آن دونرگس جادو گذاشتیم ۷
صائب شدیم مرکز پرگار آسمان
از دست تا عنان تکاپو گذاشتیم ۸
سر چون کمان حلقه به زانو گذاشتیم ۱
بستیم لب به شهد خموشی ز گفتگو
شکر به طوطیان سخنگو گذاشتیم ۲
حاشا که تیغ صبح قیامت جدا کند
از فکر او سری که به زانو گذاشتیم ۳
شستیم دست خود ز ثمر پاک همچو سرو
روزی که پای بر لب این جو گذاشتیم ۴
کردند همچو سرو نفس راست بلبلان
تا از چمن به کنج قفس رو گذاشتیم ۵
از جرم ما مپرس چه مقدار و چند بود
ما کوه قاف را به ترازو گذاشتیم ۶
نتوان دریغ داشت ز مستان کباب را
دل را به آن دونرگس جادو گذاشتیم ۷
صائب شدیم مرکز پرگار آسمان
از دست تا عنان تکاپو گذاشتیم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۷۱ - ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
گوهر بعدی:غزل ۵۸۷۳ - هموار از درشتی چرخ دغا شدیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.