هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دردها و رنجهای زندگی میگوید و احساس ناتوانی و درماندگی خود را بیان میکند. او از این که سررشته زندگی خود را در دست ندارد و مانند قلمی در دست دیگری است، شکایت دارد. همچنین، از سختیهای راه زندگی و عدم توانایی در انتقال پیام خود به دیگران سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانه شعر ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۵۹۰۳ - وقت است که داغی به دل دام گذارم
وقت است که داغی به دل دام گذارم
برقی شوم و رو به لب بام گذارم ۱
تا چند درین دایره همچون خط پرگار
سر در پی آغاز ز انجام گذارم؟ ۲
سر رشته گمراهی من در کف من نیست
چون خامه به دست دگری گام گذارم ۳
گر چرخ به یک کاسه کند تلخی عالم
بیدردم اگر نم به دل جام گذارم ۴
از من خبر دوری این راه مپرسید
چندان نفسم نیست که پیغام گذارم ۵
شد سرمه ز دشواری این ره نفس برق
صائب چه درین دشت بلا گام گذارم؟ ۶
برقی شوم و رو به لب بام گذارم ۱
تا چند درین دایره همچون خط پرگار
سر در پی آغاز ز انجام گذارم؟ ۲
سر رشته گمراهی من در کف من نیست
چون خامه به دست دگری گام گذارم ۳
گر چرخ به یک کاسه کند تلخی عالم
بیدردم اگر نم به دل جام گذارم ۴
از من خبر دوری این راه مپرسید
چندان نفسم نیست که پیغام گذارم ۵
شد سرمه ز دشواری این ره نفس برق
صائب چه درین دشت بلا گام گذارم؟ ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۹۰۲ - آتش به دل از گرمی این مرحله دارم
گوهر بعدی:غزل ۵۹۰۴ - آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.