این متن شعری است که با استفاده از استعارههای مختلف مانند نگین، جوی آب و گهر، به مفاهیمی مانند غربت، نامآوری، آرزو و تقدیر میپردازد. شاعر بیان میکند که ارزش هر چیز در جایگاه خودش بیشتر است و غربت گاهی باعث بلندآوازگی میشود. همچنین، تأکید دارد که تلاش و زحمت برای رسیدن به نامآوری ضروری است، اما گاهی تقدیر و بخت تیره مانع از تحقق آرزوها میشود.
این متن دارای مفاهیم انتزاعی و استعاری است که درک آن نیاز به تجربه و شناخت نسبی از ادبیات و فلسفه دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مضامین ارتباط برقرار کنند و معنای عمیق آن را درک نمایند.
غزل ۶۳۵۷ - ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین
ز نقش راست نگردد سیاه روی نگین ۱
گهر اگر چه عزیزست هر کجا باشد
بود به خانه خود بیش آبروی نگین ۲
بلند نامی غربت زیاده از وطن است
که پشت نقش بود در نگین به روی نگین ۳
نیاز خود نبرد پیش غیر، پاک گهر
بود به آب رخ خویشتن وضوی نگین ۴
ز قرب، رزق نگردد نصیب بی قسمت
که هست در جگر آب خشک، جوی نگین ۵
توان به زحمت بسیار نامدار شدن
که پشت خاتم خم شد به جستجوی نگین ۶
ز بخت تیره نتابند نامجویان روی
که گردد از سیهی راست گفتگوی نگین ۷
خیال لعل تو هم می رود ز دل بیرون
اگر رود ز نگین خانه آرزوی نگین ۸
ز آرزو دل ما ساده می شود صائب
به دست محو شود نقش اگر ز روی نگین ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.