شاعر در این متن از عشق و ارادت به معشوقی الهی سخن میگوید که بهشت و فردوس در برابر یاد او بیارزش است. او از بیداد و قدرت معشوق میگوید که بالاتر از هر التفات است و هر کس که از این بیداد شکوه کند، وای بر او. شاعر همچنین به داستان آدم و حوا اشاره میکند و اینکه چگونه یک اشتباه در بهشت، دل فرزندان او را چاک چاک کرد. در نهایت، او از قدرت معشوق میگوید که میتواند آسمان را خاکمال کند و هر کس که بر کوه باشد، از امداد او پشت دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آنها به بلوغ فکری و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۶۴۴۶ - من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او
بی نیازم از تمنای بهشت آباد او ۱
از سر کون و مکان آزاد برخیزد چو سرو
بر سر هر کس که افتد سایه شمشاد او ۲
رتبه بیداد او بالاترست از التفات
وای بر آن کس که دارد شکوه از بیداد او ۳
آدم مسکین به یک خامی که در فردوس کرد
چاک شد چون دانه گندم دل اولاد او ۴
می تواند داد صائب آسمان را خاکمال
هر که را بر کوه باشد پشت از امداد او ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.