هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل، شاعر فارسیزبان، به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی از بیتوجهی معشوق میپردازد. شاعر از بیوفایی و غفلت معشوق شکایت دارد و با استفاده از استعارهها و تصاویر زیبا، عمق درد خود را نشان میدهد. همچنین، در ابیاتی به مفاهیمی مانند ادب، عقل و دیوانگی، و حقشناسی اشاره میشود.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم به بلوغ فکری نیاز دارند.
غزل ۶۷۸۵ - چرا هرگز به سر وقت من بیدل نمی آیی؟
چرا هرگز به سر وقت من بیدل نمی آیی؟
چنین کز دیده غافل می روی غافل نمی آیی ۱
صنوبر با تهیدستی به دست آورد صددل را
تو بی پروا برون از عهده یک دل نمی آیی ۲
به دل ناخن زدن مردانه ای، اما چو کار افتد
برون از عهده یک عقده مشکل نمی آیی ۳
نگاه بی ادب در چشم قربانی نمی باشد
به خاک ما چرا بی پرده ای قاتل نمی آیی؟ ۴
کتان جسم را در دامن مه تا نیندازی
برون از پرده اندیشه باطل نمی آیی ۵
چو می گیرد ترا حق نمک در هر کجا باشی
به پای خود چرا ای بنده مقبل نمی آیی؟ ۶
ادب در بزم شاهان پاسبانی می کند سر را
چرا در صحبت دیوانگان عاقل نمی آیی؟ ۷
نسازی صاف تا چون صبح با عالم دل خود را
مکش زحمت که داغ مهر را قابل نمی آیی ۸
حریف این جهان بی سر و بن نیستی صائب
چرا بیرون ازین دریای بی ساحل نمی آیی؟ ۹
چنین کز دیده غافل می روی غافل نمی آیی ۱
صنوبر با تهیدستی به دست آورد صددل را
تو بی پروا برون از عهده یک دل نمی آیی ۲
به دل ناخن زدن مردانه ای، اما چو کار افتد
برون از عهده یک عقده مشکل نمی آیی ۳
نگاه بی ادب در چشم قربانی نمی باشد
به خاک ما چرا بی پرده ای قاتل نمی آیی؟ ۴
کتان جسم را در دامن مه تا نیندازی
برون از پرده اندیشه باطل نمی آیی ۵
چو می گیرد ترا حق نمک در هر کجا باشی
به پای خود چرا ای بنده مقبل نمی آیی؟ ۶
ادب در بزم شاهان پاسبانی می کند سر را
چرا در صحبت دیوانگان عاقل نمی آیی؟ ۷
نسازی صاف تا چون صبح با عالم دل خود را
مکش زحمت که داغ مهر را قابل نمی آیی ۸
حریف این جهان بی سر و بن نیستی صائب
چرا بیرون ازین دریای بی ساحل نمی آیی؟ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۷۸۴ - به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی
گوهر بعدی:غزل ۶۷۸۶ - چرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.