هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه، از زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر عمیق او بر شاعر سخن می‌گوید. شاعر از رنج‌ها و بلایایی که عشق بر او تحمیل کرده، شکایت می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند. همچنین، شعر به مفاهیمی مانند عشق، رنج، زیبایی و تأثیرات آن بر زندگی انسان می‌پردازد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۶۷۹۵ - تا ز رخسار چو مه پرده برانداخته ای

تا ز رخسار چو مه پرده برانداخته ای
سوز خورشید به جان قمر انداخته ای ۱

در سراپای تو کم بود بلای دل و دین؟
که ز خط طرح بلای دگر انداخته ای ۲

دولت حسن تو وقت است شود پا به رکاب
کار ما را چه به وقت دگر انداخته ای؟ ۳

تو که در خانه ز شوخی ننشینی هرگز
رخت ما را چه ز منزل بدر انداخته ای؟ ۴

تلخکامان تو از مور فزونند، چرا
مور خط را به طلسم شکر انداخته ای؟ ۵

گرچه در باغ تو گل بر سر هم می ریزد
خار در دیده اهل نظر انداخته ای ۶

نیست در باغ نهالی به برومندی تو
سایه را آخر و اول ثمر انداخته ای ۷

شکوه از تلخی دریای مکافات مکن
تو که چون سیل دو صد خانه برانداخته ای ۸

دل شب مجلس اغیار برافروخته ای
کار صائب به دعای سحر انداخته ای ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۷۹۴ - چهره را صیقلی از آتش می ساخته ای
گوهر بعدی:غزل ۶۷۹۶ - تا رخ از باده گلرنگ برافروخته ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.