خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از صائب تبریزی به موضوعاتی مانند آزادی روح، رهایی از تعلقات دنیوی، اهمیت زمان و سفر معنوی می‌پردازد. شاعر از استعاره‌هایی مانند شیشه، باده، دیو هوا، و گوهر برای بیان مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی استفاده می‌کند.

مفاهیم عمیق عرفانی و استعاره‌های پیچیده‌ی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رهایی از تعلقات دنیوی نیاز به تجربه‌ی زندگی و بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۶۸۳۳ - دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی

دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی
کوری دیو هوا، پر ز پریزاده کنی ۱

آنچه از مهلت ایام نصیب تو شده است
آنقدر نیست که برگ سفر آماده کنی ۲

بنده آزادکنان بند خود افزون سازند
سعی کن سعی، دل از خواجگی آزاده کنی ۳

می شود چتر تو خورشید قیامت فردا
دست خود گر سپر مردم افتاده کنی ۴

گریه ای کز سر مستی است، نکردن اولاست
آب تا چند ز تزویر درین باده کنی؟ ۵

نشود جمع نظربازی خوبان با زهد
این گلی نیست که در دامن سجاده کنی ۶

شربتی نیست غم او که به تلخی نوشند
روترش چند به این رزق خدا داده کنی؟ ۷

چون صدف آبله دست تو گوهر گردد
اگر از زنگ هوس آینه را ساده کنی ۸

دل چو آزاد شد از خدمت او دست بدار
این نه سروی است که در پیش خود استاده کنی ۹

پرده عشرت جاوید بود غم صائب
تو برآنی که دل از قید غم آزاده کنی ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۸۳۲ - از سر صدق اگر سینه خود چاک کنی
گوهر بعدی:غزل ۶۸۳۴ - تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.