خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، تمنا، و جنون سخن می‌گوید. او از دل‌شکستگی، جذبه‌های روحانی، و ناامیدی از دنیا می‌نویسد و به مفاهیمی مانند عشق الهی، طلب توفیق، و رهایی از قیدوبندهای دنیوی اشاره می‌کند.

متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جنون و دل‌شکستگی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

غزل ۶۸۸۶ - گرفته است مرا در میان تماشایی

گرفته است مرا در میان تماشایی
که در خیال نیاورده هیچ بینایی ۱

بر آستان تو دل از شکسته پایان است
اگر چه می کشدم دیده هر نفس جایی ۲

همین نه بهر سلیمان کشیده اند بساط
که هست در دل هر مور مجلس آرایی ۳

چسان ز کار تو غافل شوند بینایان؟
که هست جنبش هر موی کارفرمایی ۴

نمانده است ز اقبال عشق در دل من
به غیر ترک تمنا دگر تمنایی ۵

کجاست جذبه توفیق دست ما گیرد؟
که می کشیم ز دنبال کاروان پایی ۶

خمش چو آب گهر می رویم تا دریا
نچیده ایم به خود همچو سیل غوغایی ۷

سپهر سبزه خوابیده ای است در قدمش
که دیده است به این رتبه سرو بالایی؟ ۸

به من ز جوش طرب همچو آب روشن شد
که هست در دل پر خون من دلارایی ۹

مرا که پاره دل ماهپاره گردیده است
نیایدم به نظر هیچ ماه سیمایی ۱۰

گران به سنگ ملامت شده است این مجنون
فغان که نیست درین شهر طفل بینایی ۱۱

به جان رسیدم ازین شهر بند پروحشت
جنون کجاست که خود را کشم به صحرایی ۱۲

به آفتاب جهانتاب کی رسد صائب؟
اگر چه در سر هر ذره هست سودایی ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۸۸۵ - فکنده شور محبت مرا به صحرایی
گوهر بعدی:غزل ۶۸۸۷ - ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.