هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از مفاهیمی مانند عشق، درد، شور، آزادی، وصف طبیعت و مفاهیم فلسفی استفاده کرده است. شاعر با بهرهگیری از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، احساسات درونی و تجربیات عاشقانه خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم عاشقانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نامناسب باشد.
غزل ۶۹۲۶ - صائب ز طول بیش بود عرض راه تو
صائب ز طول بیش بود عرض راه تو
از مستی این چنین که به هر سوی مایلی ۱
از درد و داغ عشق بود شور هر دلی
بی روی آتشین نشود گرم محفلی ۲
در عین ناز، نرگس خود را ندیده ای
از ترکتاز لشکر بیداد غافلی ۳
برقی کز اوست سینه ابر بهار چاک
نسبت به شوخی تو بود پای در گلی ۴
در دیده نظارگیان ماهپاره ای است
از آفتاب حسن تو هر پاره دلی ۵
زان آتشی که از رخ لیلی بلند شد
هر برگ لاله ای است درین دشت محملی ۶
هر حلقه را ز روی تو نعلی در آتش است
در دور خط به بردن دل بس که مایلی ۷
هر چند روی دل ز تو هرگز ندیده ایم
بر هر طرف که روی کنم در مقابلی ۸
افتادگی گزین که ره دور عشق را
غیر از فتادگی نتوان یافت منزلی ۹
از دل اگر غبار تعلق فشانده ای
آزاده ای، اگر چه اسیر سلاسلی ۱۰
گر تشنه وصال محیط است آب تو
در جویبار جسم به آن بحر واصلی ۱۱
سیلاب می برد خس و خاشاک را به بحر
دامان عشق گیر اگر زان که کاهلی ۱۲
گوهر اگر به گرد یتیمی نمی رسید
زین بحر بیکنار نمی یافت ساحلی ۱۳
خورشید بدر کرد مه ناتمام را
با ناقصان بساز اگر زان که کاملی ۱۴
زان می پرد به نقش و نگار جهان دلت
کز نقشبند عالم ایجاد غافلی ۱۵
در چشم اعتبار نمک سودن است و بس
در شوره زار عالم اگر هست حاصلی ۱۶
از مستی این چنین که به هر سوی مایلی ۱
از درد و داغ عشق بود شور هر دلی
بی روی آتشین نشود گرم محفلی ۲
در عین ناز، نرگس خود را ندیده ای
از ترکتاز لشکر بیداد غافلی ۳
برقی کز اوست سینه ابر بهار چاک
نسبت به شوخی تو بود پای در گلی ۴
در دیده نظارگیان ماهپاره ای است
از آفتاب حسن تو هر پاره دلی ۵
زان آتشی که از رخ لیلی بلند شد
هر برگ لاله ای است درین دشت محملی ۶
هر حلقه را ز روی تو نعلی در آتش است
در دور خط به بردن دل بس که مایلی ۷
هر چند روی دل ز تو هرگز ندیده ایم
بر هر طرف که روی کنم در مقابلی ۸
افتادگی گزین که ره دور عشق را
غیر از فتادگی نتوان یافت منزلی ۹
از دل اگر غبار تعلق فشانده ای
آزاده ای، اگر چه اسیر سلاسلی ۱۰
گر تشنه وصال محیط است آب تو
در جویبار جسم به آن بحر واصلی ۱۱
سیلاب می برد خس و خاشاک را به بحر
دامان عشق گیر اگر زان که کاهلی ۱۲
گوهر اگر به گرد یتیمی نمی رسید
زین بحر بیکنار نمی یافت ساحلی ۱۳
خورشید بدر کرد مه ناتمام را
با ناقصان بساز اگر زان که کاملی ۱۴
زان می پرد به نقش و نگار جهان دلت
کز نقشبند عالم ایجاد غافلی ۱۵
در چشم اعتبار نمک سودن است و بس
در شوره زار عالم اگر هست حاصلی ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۲۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۹۲۵ - آسودگی مجو ز گرفتار زندگی
گوهر بعدی:غزل ۶۹۲۷ - ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.