هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عشق و آتش درون خود سخن می‌گوید. چشمانش همیشه مانند آتش می‌سوخت و هر بار که چشم می‌گشود، دلش آواره می‌شد. عشق در روزی که صحرای عدم رنگ گرفت، مانند گردبادی روح او را آشفته و آواره کرد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و مفاهیم انتزاعی مانند 'صحرای عدم' و 'روح آواره' نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.

شماره ۲۵۲ - چشم من دایم سپند آتش رخساره بود

چشم من دایم سپند آتش رخساره بود
چون شرر تا چشم وا کردم دلم آواره بود ۱

عشق آن روزی که صحرای عدم را رنگ ریخت
گردبادش روح گردآلود این آواره بود ۲
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۲
کانال گوهرین در ایتا
۲۷۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۵۱ - یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود
گوهر بعدی:شماره ۲۵۳ - شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.