هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه بیانگر درد هجران و عشق شدید شاعر به معشوق است. شاعر از رنج دوری و تأثیرات عمیق آن بر روح و روان خود سخن می‌گوید، اما در عین حال، این عشق را مقدس و حلال می‌داند. او از معشوق طلب تسکین می‌کند و حال خود را به پرنده‌ای در قفس تشبیه می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و برخی اشارات عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'قتل بی‌گناهان' و 'دوزخ' نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.

غزل ۱۰۴ - بدیدم آنچه در هجر جمالش

بدیدم آنچه در هجر جمالش
خداوندا نبیند کس مثالش

به کنج خلوت هجران شب و روز
تسلی میدهم دل با خیالش

بود دوزخ زهجرانش کفایت
بود فردوس رمزی از وصالش

حرام است از چه قتل بی گناهان
بشرع عاشقی کرده حلالش

زمی ساقی بما دردی ببخشای
نیم گر درخور صاف زلالش

مگر مه شد مقابل با تو کافتاد
کلف بر چهره او را ز انفعالش

خرابم کرد اگر چشمش نگهدار
خداوند از آسیب و زوالش

نمیپرسی که مرغی بود ما را
گرفتار قفس چونست حالش

بهشت آندم بهشت از دست اسرار
که دید آدم فریب آن دانه خالش
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۳ - غم عشقی ز نشاط دو سرا ما را بس
گوهر بعدی:غزل ۱۰۵ - مدتی شد دل گمگشته نیامد خبرش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.