درباره ملا هادی سبزواری

هادی سبزواری (۱۲۱۲–۱۲۸۹ هجری قمری) دانشمند علوم اسلامی و فیلسوف و عارف و شاعر و فقیه ایرانی است. هادی غزل‌های حکمی و عرفانی سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد.
و مجموعه‌ای از منطق، الهیات و طبیعیات، علم النفس و فقه را به صورت منظوم فراهم آورده و آن را شرح کرده‌است. این کتاب شرح المنظومه نام گرفته‌است.
او در سال ۱۲۱۲ هجری معادل ۱۷۹۷ میلادی در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش میرزا مهدی سبزواری یکی از دانشمندان علوم اسلامی بود که در ده سالگی وی را از دست داد. هادی پس از فراگیری علوم مقدماتی، برای تکمیل درس به مشهد رفت. پس از آن برای تحصیل عرفان و فلسفه راهی اصفهان شد و در جلسات درس استادانی از جمله حسین سبزواری، محمدابراهیم کلباسی، محمدتقی رازی، ملا علی نوری و اسماعیل کوشکی حاضر شد و در قسمت حکمت اشراق استفاده کرد. وی در سال ۱۲۴۲ به مشهد بازگشت و پنج سال در مدرسه حاج حسن مشغول تدریس تفسیر، فقه و فلسفه شد. بعد در سبزوار مدت چهل سال مشغول تدریس می‌شود.
دوره زندگی هادی سبزواری با ورود دوربین عکاسی به ایران و حکومت ناصرالدین شاه قاجار همزمان بود.
به دستور شاه، شخصی به نام آقا رضا خان اقبال‌السلطنه در سفر خراسان، مأمور شده تا از فیلسوف ایرانی یعنی حکیم سبزواری در منزلش عکاسی کند.
آقا رضا عکاس‌باشی نخستین عکاس حرفه‌ای ایران و پیش‌خدمت خاصه (آجودان مخصوص ناصرالدین‌شاه)، حسب‌الامر عکسی از هادی برداشت و چون هادی تا این وقت، عمل عکاسی را ندیده بود و همچنین آن را مخالف قانون و براهین علمیه حکمای سلف می‌دید، به همین دلیل معتقد بود که چنین چیزی امکان ندارد، لذا پس از پایان عکاسی، و دیدن تصویر خودش، بسیار متعجب شد و نهایتاً این موضوع را تأیید نمود.
هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری در سن ۷۷ سالگی درگذشت. بنای آرامگاه او در ضلع جنوبی میدان کارگر (مشهور به فلکه زند) شهر سبزوار واقع است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - الا یا ایها الورقی ثری تثوی اطلعن عنها غزل ۲ - ای که پنداری که نبود حشمت و جاهی تو را غزل ۳ - تغییری ای صنم بده اطوار خویش را غزل ۴ - رشتهٔ تسبیح بگسستیم ما غزل ۵ - دل بسته نقش چهرهٔ دلدار خویش را غزل ۵ - از آن زلف پریشانیم چون سنبل پریشانها غزل ۶ - ای قد تو سرو بوستانها غزل ۷ - گرفته سبزه و گل روی صحرا غزل ۸ - ای نام خوش تو بر زبان ها غزل ۹ - تا جان بتن آید بیا احوالپرس این خسته را غزل ۱۰ - آمده از خود به تنگ کو سر دار فنا غزل ۱۱ - ایزد بسرشت چون گل ما غزل ۱۲ - گرمه من برافکند از رخ خود نقاب را غزل ۱۳ - بشکست بسنگ کین پر ما غزل ۱۴ - کمان شد قامتم از بس کشیدم بار محنتها غزل ۱۵ - شهنشهی طلبی باش چاکر فقرا غزل ۱۶ - الا یا نفس قد زموالمطا یا غزل ۱۷ - وجودش بس ز حق دارد مزایا غزل ۱۸ - گر پریشان حالم او داند لسان حال را غزل ۱۹ - الهی بر دلم ابواب تسلیم و رضا بگشا غزل ۲۰ - سینه بشوی از علوم زاده سینا غزل ۲۱ - دور از شاه خراسان در بلا غزل ۲۲ - صبا از ما بگو آن بیوفا را غزل ۲۳ - اختران پرتو مشکوة دل انور ما غزل ۲۴ - تا شدی آینهٔ مهر رخت سینهٔ ما غزل ۲۵ - اصحبوا العشق ایها الا صحاب غزل ۲۶ - فتادهایم ز غم روزگار درگرداب غزل ۲۷ - ای ماه جبین سیم غبغب غزل ۲۸ - پیوسته مرا ز غم تب و تاب غزل ۲۹ - جلوه گر در پرده آمد آفتاب غزل ۳۰ - دل و جانم فدای حضرت دوست غزل ۳۱ - باز بلبل لحن موسیقار داشت غزل ۳۲ - ره و رهبر دلا محبت اوست غزل ۳۳ - جرعهٔ ما را ز لعل می پرستش مشکل است غزل ۳۴ - ای من فدای عاشقی هرچندخونخوارمن است غزل ۳۵ - به چار سوق طریقت بجز متاع محبت غزل ۳۶ - ای به رَهِ جستجوی نعره زنان دوست دوست غزل ۳۷ - گردی از آن رهگذرم آرزوست غزل ۳۸ - خانهٔ دل حریم خلوت اوست غزل ۳۹ - شهر پر آشوب و غارت دل و دین است غزل ۴۰ - دمی نه کار زوی مرگ بر زبانم نیست غزل ۴۱ - شورش عشق تو درهیچ سری نیست که نیست غزل ۴۲ - ای از صفات گشته هویدا همه صفات غزل ۴۳ - خرامد از برم آن قد و قامت غزل ۴۴ - نی رحم ترا باین فکار است غزل ۴۵ - خطت دمیدو هنوزت سری ز ناز گرانست غزل ۴۶ - آن شاه که گاهی نظری سوی گدا داشت غزل ۴۷ - سینه پر ناله و لب خاموش است غزل ۴۸ - ای آفت جان ها خم ابروی کمندت غزل ۴۹ - دل و دین بتی نامسلمان گرفت غزل ۵۰ - ای دل نخوری محنت و اندوه که چندت غزل ۵۱ - گل آمد بلبلان را این پیام است غزل ۵۲ - دل ز محنت شده خون جام می ناب کجاست غزل ۵۳ - باغ و گل و مل همه مهیاست غزل ۵۴ - هندوی خال رخش باج ز عنبر گرفت غزل ۵۵ - باز یار بیوفای ما سر یاریش نیست غزل ۵۶ - گودست کشد از ناز این نرگس طنّازت غزل ۵۷ - شبی دارم دراز و تیره همچون تار گیسویت غزل ۵۸ - مرا از عشق دل لبریز خون است غزل ۵۹ - ای قبلهٔ حاجات ملک طرف کلاهت غزل ۶۰ - چون دست قضا رشته اعمار برشت غزل ۶۱ - زیبی که بشکل هرنگار است غزل ۶۲ - جام جم مظهر اعظم دل درویشان است غزل ۶۳ - ساقی قدحی در ده تقریب و تعلل چیست غزل ۶۴ - ای نقش چکل چوگل محدث غزل ۶۵ - دل را به تمنّا ز تو دیدار و دگر هیچ غزل ۶۶ - جستهام شیرین سخن یاری فصیح غزل ۶۷ - دل و دین می کنی یغما بدین رخ غزل ۶۸ - تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد غزل ۶۹ - ترادوشینه بر لب جام و غیر اندر مقابل بود غزل ۷۰ - تا بکی یار بکام دگران خواهد بود غزل ۷۱ - مستانه بیرون تاخته تا عقل و دین یغما کند غزل ۷۲ - دل خود تنگ ز غنچه دهنی باید ساخت غزل ۷۳ - تشنهٔ نوش لبت چشمهٔ حیوان چکند غزل ۷۴ - آنشوخ که با ما بسر کینه وری بود غزل ۷۵ - گر راندیم ز بزم و شدی همنشین غیر غزل ۷۶ - به محفلی که تو ای چون منی که راه دهد غزل ۷۷ - زمین خوردازمیش دُردی چوچشمش پرخماری شد غزل ۷۸ - که انداین کاروان یارب چه کس میرفت و میآمد غزل ۷۹ - حسن رخی کان تراست ماه ندارد غزل ۸۰ - به این لطافت و رو تازه ارغوان نشود غزل ۸۱ - دل بشد از دست یاران فکر درمانش کنید غزل ۸۲ - جهان گیرئی کز سیاهی برآید غزل ۸۳ - پارسایان ریائی ز هوا بنشینند غزل ۸۴ - بمن گر یک نظر آن ماه زیبا منظر اندازد غزل ۸۵ - خورد چشم سیهت خون مسلمانی چند غزل ۸۶ - ما ز میخانه عشقیم گدایانی چند غزل ۸۷ - یار با ما بیوفائی میکند غزل ۸۸ - گل رنگ نگار ما ندارد غزل ۸۹ - گر آسمان دو سه روزی بمدعا گردد غزل ۹۰ - در دل از شمع رخش انجمنی ساختهاند غزل ۹۱ - هر آنگو دیده بگشاید براو چشم از جهان بندد غزل ۹۲ - دل نبود آن دلی که نه دله باشد غزل ۹۳ - بر دلم قهر و رضای تو لذیذ غزل ۹۴ - سر که ندارد ز تو سودا بگور غزل ۹۵ - جاء الصبا بعطر ریاحین و الزهر غزل ۹۶ - روردهٔ میناکشی چشم سیه مستش نگر غزل ۹۷ - رخ است این یا قمر یا آتش طور غزل ۹۸ - گل می دمد ز شاخ و وزد باد نوبهار غزل ۹۹ - ریزد عرق ز روی تو یادانه گهر غزل ۱۰۰ - ای شعله رخ آتش بدلم در زدهٔ باز غزل ۱۰۱ - غم از حد برونی دارم امروز غزل ۱۰۲ - در دام خود کی افکند صیاد عشق اهل هوس غزل ۱۰۳ - غم عشقی ز نشاط دو سرا ما را بس غزل ۱۰۴ - بدیدم آنچه در هجر جمالش غزل ۱۰۵ - مدتی شد دل گمگشته نیامد خبرش غزل ۱۰۶ - دوش بگوشم رساند نکتهٔ غیبی سروش غزل ۱۰۷ - مه آیینه داری است از طلعتش غزل ۱۰۸ - کم اسی صیاد فی جوالقفص غزل ۱۰۹ - ز جهان بود وجود تو غرض غزل ۱۱۰ - دمیده بر رخ آن نازنین خط غزل ۱۱۱ - افسردگانیم از باده کوشط غزل ۱۱۲ - هزاران آفرین بر جان حافظ غزل ۱۱۳ - شمع رویش چو برافروخت ببزم ابداع غزل ۱۱۴ - جدا شد از بر من یار گلعذار دریغ غزل ۱۱۵ - ساقی بیا که عمر گران مایه شد تلف غزل ۱۱۶ - ای بکوی عافیت برداشته آهنگ عشق غزل ۱۱۷ - نقش دیوان قضا آیتی از دفتر عشق غزل ۱۱۸ - دل هیکل توحید است دل مظهر ذات حق غزل ۱۱۹ - هان وامگیر رخش طلب یکزمان ز تک غزل ۱۲۰ - به تیغم گرنمائی سینه صد چاک غزل ۱۲۱ - ای که ریزی بدل ریشم از آن حقه نمک غزل ۱۲۲ - زدی مشاطهات شانه به سنبل غزل ۱۲۳ - چه شوری بود یاران بر سر دل غزل ۱۲۴ - فلک دوران زند بر محور دل غزل ۱۲۵ - ای قامت تو سرو لب جویبار دل غزل ۱۲۶ - هست در سینه سل بدیده سبل غزل ۱۲۷ - دهید شیشهٔ صهبای سالخورده بدستم غزل ۱۲۸ - ترا چون مهر با غیر است و اسرار نهانی هم غزل ۱۲۹ - علی صدغ لیلی تهب النسیم غزل ۱۳۰ - شد وقت آنکه باز هوای چمن کنم غزل ۱۳۱ - تحمل از غم تو یا ز روزگار کنم غزل ۱۳۲ - گرم صدبار میرانی مدامت مدح گو باشم غزل ۱۳۳ - فغان که سخت بافسوس می رود ایام غزل ۱۳۴ - چولاله بی گل روی تو داغم غزل ۱۳۵ - اگر فرزانهام بهرچه از زلفت در اغلالم غزل ۱۳۶ - ز اشک و آه اندر بوتهٔ تصعید و تقطیرم غزل ۱۳۷ - صبحگاهان بسوی خانهٔ خمّار شدم غزل ۱۳۸ - زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیم غزل ۱۳۹ - از روز ازل می خور و رندانه سرشتیم غزل ۱۴۰ - آنکه شیران را کشیدی در شطن غزل ۱۴۱ - بر افتی ای فراق از روزگاران غزل ۱۴۲ - راه خواهی رخت بر دریا فکن غزل ۱۴۳ - شدم صدره بزیر سنگ طفلان در جنون پنهان غزل ۱۴۴ - کلاه دلربائی بر سرش بین غزل ۱۴۵ - ای رخت برگ گل سور و لبان نیز چنان غزل ۱۴۶ - از بهترین سلالهٔ آدم توئی بهین غزل ۱۴۷ - فتنه چسان بپا شود خیز بیا که همچنین غزل ۱۴۸ - فلک گشته سرگشتهٔ کوی او غزل ۱۴۹ - حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو غزل ۱۵۰ - از باده مغز تر کن و آن یار نغز جو غزل ۱۵۱ - راه عشق است و بهرگام دوصد جان بگرو غزل ۱۵۲ - ای مهر همچو مه ز رخت کرده کسب ضو غزل ۱۵۳ - قد کاد شمسی تخفی شعاعه غزل ۱۵۴ - چو ماه چارده دارم نگاری چارده سال غزل ۱۵۵ - ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمده غزل ۱۵۶ - گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه غزل ۱۵۷ - از مژه گرچشم مستت دست در خنجر زده غزل ۱۵۸ - دل مستمند و حیران بهوای آب و دانه غزل ۱۵۹ - خوشا جانی که جانانش تو باشی غزل ۱۶۰ - نه بگویمت که مهری نه بخوانمت که ماهی غزل ۱۶۱ - هذ اغزال هلال السمآء مضناکی غزل ۱۶۲ - صبا برگو بآن شیرین که گاهی غزل ۱۶۳ - دلا دیریست دور از دلستانی غزل ۱۶۴ - پا مانده در گل در سرزمینی غزل ۱۶۵ - خاک در تو ما را به ز آب زندگانی غزل ۱۶۶ - الاقد صاد عقلی بالدلالی غزل ۱۶۷ - آنچه در مدرسه عمریست که اندوختمی غزل ۱۶۸ - بر قامت تو شد راست دنیای کن فکانی غزل ۱۶۹ - تا دل اندر نظر آورده نگار عجبی غزل ۱۷۰ - خوبان همه چو صورت تو دلنشین چو جانی غزل ۱۷۱ - عشق است حیات جاودانی غزل ۱۷۲ - ز اِشتیاق تو مُردم نه پیکی و نه پیامی غزل ۱۷۳ - اَلا مَن مُبَلِغٌ سَلُمی سَلامی غزل ۱۷۴ - از غصّه دلم خون است در گوشهٔ تنهائی غزل ۱۷۵ - اَلا یا نَفسُ غُزتُک اَلاَمانی غزل ۱۷۶ - مپند ار او نهان و تو عیانی غزل ۱۷۷ - نبود چو ماه روی تو تابنده اختری غزل ۱۷۸ - نه از لفظ تو پیغامی نه از کلک تو تحریری غزل ۱۷۹ - اتی الربیع قیل الهموم بالنغماتی غزل ۱۸۰ - شدم پیر از فراق نوجوانی غزل ۱۸۱ - الا یا جنة لم یحن جانی غزل ۱۸۲ - ای که با نور خرد نور خدا میجوئی غزل ۱۸۳ - ای آتش هوای تو در جان عالمی غزل ۱۸۴ - تو چون پیمان عهدت می شکستی