هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عارفانه از حافظ، بیانگر درد و رنج عشق، بیقراری دل، و ستایش معشوق است. شاعر از بیتوجهی معشوق شکایت کرده و از او میخواهد که به عاشقان نگاه کند. همچنین، اشارهای به مفاهیم عرفانی مانند قبله و سجده دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از ابیات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۶۸ - پرده عاشقان درد پرده کند چو روی را
پرده عاشقان درد پرده کند چو روی را
هر طرفی دلی فتد شانه کند چو موی را ۱
دل که ز خلق می برد نیست برای مردمی
طعمه فراخ می کند بهر سگان کوی را ۲
وه که نداری آگهی از دل بی قرار ما
چند به باد بر دهی طره مشکبوی را ۳
بر سر پای بود جان ناز و کرشمه های تو
داد بهانه ها بسی جان بهانه جوی را ۴
روی به ما کن و مکن دیده ما و خاک در
سجده رواست هر طرف قبله چار سوی را ۵
گر چه غبار عاشقان می ننشیند از درت
دور مکن بدین گنه جان بهانه جوی را ۶
هر چه که بیش بینمت تیره تر است روز من
منت آینه منه بخت سیاه روی را ۷
قصه ما مگر کنون آب دو دیده گویدت
زانکه ببست حیرتت حقه گفت و گوی را ۸
دارم امید خنده ای، بو که بگنجدم سخن
تنگ مگیر بیش از این پسته تنگ خوی را ۹
خسرو اگر غمت خورد ناله بس است خدمتش
واجب چاوشان دهند از پی های و هوی را ۱۰
هر طرفی دلی فتد شانه کند چو موی را ۱
دل که ز خلق می برد نیست برای مردمی
طعمه فراخ می کند بهر سگان کوی را ۲
وه که نداری آگهی از دل بی قرار ما
چند به باد بر دهی طره مشکبوی را ۳
بر سر پای بود جان ناز و کرشمه های تو
داد بهانه ها بسی جان بهانه جوی را ۴
روی به ما کن و مکن دیده ما و خاک در
سجده رواست هر طرف قبله چار سوی را ۵
گر چه غبار عاشقان می ننشیند از درت
دور مکن بدین گنه جان بهانه جوی را ۶
هر چه که بیش بینمت تیره تر است روز من
منت آینه منه بخت سیاه روی را ۷
قصه ما مگر کنون آب دو دیده گویدت
زانکه ببست حیرتت حقه گفت و گوی را ۸
دارم امید خنده ای، بو که بگنجدم سخن
تنگ مگیر بیش از این پسته تنگ خوی را ۹
خسرو اگر غمت خورد ناله بس است خدمتش
واجب چاوشان دهند از پی های و هوی را ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۶۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۷ - بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را
گوهر بعدی:شماره ۶۹ - بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.