هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و غزلی، با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌های پیچیده، به توصیف معشوق و احساسات شاعر می‌پردازد. در آن از عناصری مانند زلف مشکین، چوگان، گوی، خنده، و دهان برای بیان عشق و زیبایی استفاده شده است. همچنین، شاعر از مفاهیمی مانند وصال و هجران، و نیز طبیعت (مانند زمستان) برای بیان احساسات خود بهره برده است.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عاشقانه پیچیده و استعاره‌های ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژه‌ها و ترکیبات به کار رفته نیاز به دانش ادبی نسبتاً بالایی دارند.

شماره ۳۹۰ - زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست

زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست
گو به صحن دیده بازی کن که میدان یافته ست ۱

تا تو گوی چرخ بردی زان ز نخ چوگان چرخ
ای بسا بازی که آن گوی ز نخدان یافته ست ۲

گرد بر گو در زنخدان گر دمی آرد خطت
مشک زلفت را که بر هر سو پریشان یافته ست ۳

تشنه ای را با دهانت آشنایی ده که او
تا به لب چاه زنخ پر آب حیوان یافته ست ۴

خنده تو یافته ست اندر دهان کان گهر
گوهر خود را خجل بیرون دهد کان یافته ست ۵

در بناگوشت دلم گم شد، کسی حاضر نبود
جز خط و زلفت کسی احضار ایشان یافته ست ۶

روز وصلم هست کوتاه و شب هجرم دراز
گر دم سرد جهان رسم زمستان یافته ست ۷

شهسوارا را، گوی در میدان زیبایی فگن
خاصه کاعظم باربک از شاه جولان یافته ست ۸

هر گهر کان غیر مدحت در دهان خسرو است
سنگ ریزه ست، آنکه اندر زیر دندان یافته ست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۸۹ - یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است
گوهر بعدی:شماره ۳۹۱ - خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.