هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که از عشق و هجران میسوزد، اما معشوق به رنج او توجهی ندارد. شاعر با تصاویر شعری مانند سوختن شمع و فانوس، احساسات درونی خود را توصیف میکند و از بیتفاوتی معشوق و اطرافیان شکایت دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای شعری ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۴۶۰ - زمانی نیست کز دست تو جان من نمی سوزد
زمانی نیست کز دست تو جان من نمی سوزد
کدامین سینه را کان غمزه پر فن نمی سوزد ۱
مگر ترکیب فانوس است، جانا، استخوان من
درون می سوزدم، چون شمع پیراهن نمی سوزد ۲
ز هجرم بر جگر داغی، ز عشقم هر نفس دردی
من از غم سوختم، جانا، دلت بر من نمی سوزد ۳
مگو چندین، کز این سوزاک بیهوده بکش دامن
که دل می سوزم و جان کسی دامن نمی سوزد ۴
بدینسان کز تب هجران تنم در زیر پیراهن
همی سوزد، عجب دانم که پیراهن نمی سوزد ۵
همه شب زار می سوزم به تاریکی و تنهایی
که با من هیچ دلسوزی درین مسکن نمی سوزد ۶
چراغ من نمی سوزد شب از دمهای سرد من
چراغ خانه همسایه هم روشن نمی سوزد ۷
چو تو در باغ می آیی، هم از لطف و رخ خود دان
که پیشت زاتش خجلت گل و سوسن نمی سوزد ۸
غم خسرو همی دانی و نادان می کنی خود را
مرا این سوخت، ورنه طعنه دشمن نمی سوزد ۹
کدامین سینه را کان غمزه پر فن نمی سوزد ۱
مگر ترکیب فانوس است، جانا، استخوان من
درون می سوزدم، چون شمع پیراهن نمی سوزد ۲
ز هجرم بر جگر داغی، ز عشقم هر نفس دردی
من از غم سوختم، جانا، دلت بر من نمی سوزد ۳
مگو چندین، کز این سوزاک بیهوده بکش دامن
که دل می سوزم و جان کسی دامن نمی سوزد ۴
بدینسان کز تب هجران تنم در زیر پیراهن
همی سوزد، عجب دانم که پیراهن نمی سوزد ۵
همه شب زار می سوزم به تاریکی و تنهایی
که با من هیچ دلسوزی درین مسکن نمی سوزد ۶
چراغ من نمی سوزد شب از دمهای سرد من
چراغ خانه همسایه هم روشن نمی سوزد ۷
چو تو در باغ می آیی، هم از لطف و رخ خود دان
که پیشت زاتش خجلت گل و سوسن نمی سوزد ۸
غم خسرو همی دانی و نادان می کنی خود را
مرا این سوخت، ورنه طعنه دشمن نمی سوزد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۵۹ - دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد
گوهر بعدی:شماره ۴۶۱ - همه مستی خلق از ساغر و پیمانه می خیزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.