خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این شعر از عشق و دلدادگی سخن میگوید، از تحولات عاطفی و احساسی که در دل عاشق رخ میدهد. شاعر از دیدار معشوق، بیقراری، از دست دادن صبر و آرامش، و تسلیم شدن در برابر تقدیر عاشقانه میگوید.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای شعری ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، درک ظرافتهای عاطفی و ادبی این متن نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۹۲ - فریاد که عشق کهنه نو شد
فریاد که عشق کهنه نو شد
جان در کف عاشقی گرو شد ۱
آزرده دلی که بود، گم گشت
دیرینه غمی که بود، نو شد ۲
یاری که ز ما حدیث نشنود
اندر حق ما سخن شنو شد ۳
رویش دیدم، دلم بیفتاد
پایش به چه ذقن به گو شد ۴
باد سر زلف او بجنبید
صد خرمن صبر جو به جو شد ۵
آورد صبا نشان کویش
اشکم بدوید و پیشرو شد ۶
دادم به قضا عنان خسرو
چون اسپ نشاط تیز دو شد ۷
جان در کف عاشقی گرو شد ۱
آزرده دلی که بود، گم گشت
دیرینه غمی که بود، نو شد ۲
یاری که ز ما حدیث نشنود
اندر حق ما سخن شنو شد ۳
رویش دیدم، دلم بیفتاد
پایش به چه ذقن به گو شد ۴
باد سر زلف او بجنبید
صد خرمن صبر جو به جو شد ۵
آورد صبا نشان کویش
اشکم بدوید و پیشرو شد ۶
دادم به قضا عنان خسرو
چون اسپ نشاط تیز دو شد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۹۱ - آن دوست که بود خصم جان شد
گوهر بعدی:شماره ۵۹۳ - جانا، چو تویی دگر نیاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.