هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق و درد فراق سخن میگوید. او از بوی آشنای صبح، مستی و نیازمندی، عطر زلف معشوق، و نگاه فتنهانگیز او یاد میکند. شاعر به رغم بیوفاییهای معشوق، همچنان به دوستی و عشق او پایبند است و امیدوارانه به درگاهش میآید. در پایان، او از جدایی و درد فراق شکایت کرده و آرزوی رهایی از این درد را دارد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد فراق و بیوفایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۶۸۹ - باز باد صبح بوی آشنایی می دهد
باز باد صبح بوی آشنایی می دهد
آب چشم مستمندان را روایی می دهد ۱
بین که چندین زاهد از خلوت برون خواهد افتاد
باد را کان زلف شغل عطرسایی می دهد ۲
ای رخت آشوب و چشمت فتنه و زلفت بلا
دل نگر کو با کیانم آشنایی می دهد ۳
هم به حق دوستی کت دوست می دارم به جان
خوی تو گرچه نشان بی وفایی می دهد ۴
وه که باری روی زیبا باز کن تا بنگرم
تا هنوزم دیده لختی روشنایی می دهد ۵
آمدم بر آستان دولتت امیدوار
کیست کو درویش را راه گدایی می دهد؟ ۶
گفتی از دست فراق ما نخواهی برد جان
تو چه گویی خود که ما را دل گوایی می دهد؟ ۷
خود مکن بیگانگی با ما، چو می دانی که چرخ
آشنایان را ز یکدیگر جدایی می دهد ۸
خون خسرو رایگان مزد رقیبت بر من است
گر به یک شمشیرم از دستت رهایی می دهد ۹
آب چشم مستمندان را روایی می دهد ۱
بین که چندین زاهد از خلوت برون خواهد افتاد
باد را کان زلف شغل عطرسایی می دهد ۲
ای رخت آشوب و چشمت فتنه و زلفت بلا
دل نگر کو با کیانم آشنایی می دهد ۳
هم به حق دوستی کت دوست می دارم به جان
خوی تو گرچه نشان بی وفایی می دهد ۴
وه که باری روی زیبا باز کن تا بنگرم
تا هنوزم دیده لختی روشنایی می دهد ۵
آمدم بر آستان دولتت امیدوار
کیست کو درویش را راه گدایی می دهد؟ ۶
گفتی از دست فراق ما نخواهی برد جان
تو چه گویی خود که ما را دل گوایی می دهد؟ ۷
خود مکن بیگانگی با ما، چو می دانی که چرخ
آشنایان را ز یکدیگر جدایی می دهد ۸
خون خسرو رایگان مزد رقیبت بر من است
گر به یک شمشیرم از دستت رهایی می دهد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۸۸ - آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد
گوهر بعدی:شماره ۶۹۰ - غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.