هوش مصنوعی:
این شعر با تصاویر نمادین و احساسی عمیق، دردها و آرزوهای یک سرزمین را بیان میکند. شاعر از جدایی، ایمان سبز، رنجهای مردم، عشق به وطن، و طبیعت سخن میگوید. مفاهیمی مانند اسارت، شهادت، امید، و انتظار برای آزادی نیز در آن دیده میشود. سرزمینی که میگرید، عریان است، و نیازمند پوشش خون است، نمادی از رنجهای تاریخی و اجتماعی است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق اجتماعی، سیاسی و عاطفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی دارد. همچنین، برخی تصاویر مانند خون، اسارت، و رنج ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
سروده های خفته ...
۱
۱
در رودهای جدایی ، ۲
ایمان ِ سبز ِ ماست که جاری است ۳
او می رود در دل مرداب های شهر ۴
در راه آفتاب ، ۵
خم می کند بلندی هر سرو سرفراز ... ۶
۲ ۷
از خون من بیا بپوش رَدایی ۸
من غرق می شوم ۹
در برودت دعوت ۱۰
ای سرزمین من ، ۱۱
ای خوب جاودانه ی برهنه ۱۲
قلبت کجای زمین است ۱۳
که بادهای همهمه را ۱۴
اینک صدا زنم ۱۵
در حجره های ساکت تپیدن آن ؟ ۱۶
۳ ۱۷
در من همیشه تو بیداری ۱۸
ای که نشسته ای به تکاپوی خفتن من ! ۱۹
در من ۲۰
همیشه تو می خوانی هر ناسروده را ۲۱
ای چشم های گیاهان مانده ۲۲
در تن خاک ۲۳
کجای ریزش باران ِ شرق را ۲۴
خواهید دید ؟ ۲۵
اینک ۲۶
میان قطره های خون شهیدم ۲۷
فوج پرندگان سپید ۲۸
با خویش می برند ۲۹
غمنامه ی شگفت اسارت را ۳۰
تا برج خون ملتهب بابک خرّم ۳۱
آن برج ِ بی دفاع ... ۳۲
۴ ۳۳
این سرزمین من است که می گرید ۳۴
این سرزمین من است ۳۵
که عریان است ۳۶
باران دگر نیامده چندی است ، ۳۷
آن گریه های ابر کجا رفته است ؟ ۳۸
عریانی ِ کشت زار را ۳۹
با خون خویش بپوشان ... ۴۰
۵ ۴۱
این کاج های بلندست ۴۲
که در میانهٔ جنگل ۴۳
عاشقانه می خواند - ۴۴
ترانه ی سیّال سبز ِ پیوستن ۴۵
برای مردم شهر ۴۶
نه چشم های تو ای خوبتر ز جنگل کاج ۴۷
اینک برهنه ی تَبرست ۴۸
با سبزی ِ درخت هیاهویت ... ۴۹
۶ ۵۰
ای سوگوار سبز بهار ، ۵۱
این جامه ی سیاه معلّق را ۵۲
چگونه پیوندی است ۵۳
با سرزمین من ؟ ۵۴
آن کس که سوگوار کرد خاک مرا ۵۵
آیا شکست ۵۶
در رفت و آمد حمل ِ این همه تاراج ؟ ۵۷
۷ ۵۸
این سرزمین من چه بی دریغ بود ۵۹
که سایه ی مطبوع خویش را ۶۰
بر شانه های ذوالاکتاف پهن کرد ۶۱
و باغ ها میان عطش سوخت ۶۲
و از شانه ها طناب گذر کرد ۶۳
این سرزمین من چه بی دریغ بود ... ۶۴
۸ ۶۵
ثقل ِ زمین کجاست ؟ ۶۶
من در کجای جهان ایستاده ام ؟ ۶۷
با باری ز فریادهای خفته و خونین ۶۸
ای سرزمین من ! ۶۹
من در کجای جهان ایستاده ام ... ؟ ۷۰
در رودهای جدایی ، ۲
ایمان ِ سبز ِ ماست که جاری است ۳
او می رود در دل مرداب های شهر ۴
در راه آفتاب ، ۵
خم می کند بلندی هر سرو سرفراز ... ۶
۲ ۷
از خون من بیا بپوش رَدایی ۸
من غرق می شوم ۹
در برودت دعوت ۱۰
ای سرزمین من ، ۱۱
ای خوب جاودانه ی برهنه ۱۲
قلبت کجای زمین است ۱۳
که بادهای همهمه را ۱۴
اینک صدا زنم ۱۵
در حجره های ساکت تپیدن آن ؟ ۱۶
۳ ۱۷
در من همیشه تو بیداری ۱۸
ای که نشسته ای به تکاپوی خفتن من ! ۱۹
در من ۲۰
همیشه تو می خوانی هر ناسروده را ۲۱
ای چشم های گیاهان مانده ۲۲
در تن خاک ۲۳
کجای ریزش باران ِ شرق را ۲۴
خواهید دید ؟ ۲۵
اینک ۲۶
میان قطره های خون شهیدم ۲۷
فوج پرندگان سپید ۲۸
با خویش می برند ۲۹
غمنامه ی شگفت اسارت را ۳۰
تا برج خون ملتهب بابک خرّم ۳۱
آن برج ِ بی دفاع ... ۳۲
۴ ۳۳
این سرزمین من است که می گرید ۳۴
این سرزمین من است ۳۵
که عریان است ۳۶
باران دگر نیامده چندی است ، ۳۷
آن گریه های ابر کجا رفته است ؟ ۳۸
عریانی ِ کشت زار را ۳۹
با خون خویش بپوشان ... ۴۰
۵ ۴۱
این کاج های بلندست ۴۲
که در میانهٔ جنگل ۴۳
عاشقانه می خواند - ۴۴
ترانه ی سیّال سبز ِ پیوستن ۴۵
برای مردم شهر ۴۶
نه چشم های تو ای خوبتر ز جنگل کاج ۴۷
اینک برهنه ی تَبرست ۴۸
با سبزی ِ درخت هیاهویت ... ۴۹
۶ ۵۰
ای سوگوار سبز بهار ، ۵۱
این جامه ی سیاه معلّق را ۵۲
چگونه پیوندی است ۵۳
با سرزمین من ؟ ۵۴
آن کس که سوگوار کرد خاک مرا ۵۵
آیا شکست ۵۶
در رفت و آمد حمل ِ این همه تاراج ؟ ۵۷
۷ ۵۸
این سرزمین من چه بی دریغ بود ۵۹
که سایه ی مطبوع خویش را ۶۰
بر شانه های ذوالاکتاف پهن کرد ۶۱
و باغ ها میان عطش سوخت ۶۲
و از شانه ها طناب گذر کرد ۶۳
این سرزمین من چه بی دریغ بود ... ۶۴
۸ ۶۵
ثقل ِ زمین کجاست ؟ ۶۶
من در کجای جهان ایستاده ام ؟ ۶۷
با باری ز فریادهای خفته و خونین ۶۸
ای سرزمین من ! ۶۹
من در کجای جهان ایستاده ام ... ؟ ۷۰
تعداد ابیات: ۱۴
۸۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:ای پریشانی ...
گوهر بعدی:ملاقاتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.