هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و اندوه شاعر نسبت به غیبت معشوق و بیخبری از او سخن میگوید. شاعر از بهار و طبیعت یاد میکند که با وجود تازگی و زیباییشان، خبری از معشوق ندارند. او از درد فراق و بیوفایی مینالد و در نهایت، تسلیم این شرایط میشود.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند اندوه و فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۸۴۸ - باد آمد و ز گمشده من خبر نداد
باد آمد و ز گمشده من خبر نداد
زان رو غباری از پی این چشم تر نداد ۱
آمد بهار و تازه وتر شد گل و صبا
زان سرو نوجوان خبر تازه بر نداد ۲
خوشوقت بادکش گذری هست از آن طرف
هر چند دور مانده ما را خبر نداد ۳
من چون زیم که هیچ گه آن نوبهار حسن
بویی ز بهر من به نسیم سحر نداد ۴
مردم ز بهر دیدن سیرش، دریغ داشت
دستوریم همم ز پی یک نظر نداد ۵
گفتم، چگونه می کشی و زنده می کنی؟
از یک جواب کشت و جواب دگر نداد ۶
دل برد، گر نداد، نه جای شکایت است
کالای خویش را چه توان کرد، اگر نداد ۷
بگذار تا به قحط وفا جان دهم، ازآنک
تخم وفا که کاشته بودیم بر نداد ۸
دور از درت به کنج فراق تو بنده سر
بنهاد و آستان ترا درد سر نداد ۹
نادیدنت بس است سزا دیده را که او
در راه عشق توشه ما جز جگر نداد ۱۰
آمد به روی آب همه راز ما ز چشم
ما را کجاست گریه خسرو که در نداد ۱۱
زان رو غباری از پی این چشم تر نداد ۱
آمد بهار و تازه وتر شد گل و صبا
زان سرو نوجوان خبر تازه بر نداد ۲
خوشوقت بادکش گذری هست از آن طرف
هر چند دور مانده ما را خبر نداد ۳
من چون زیم که هیچ گه آن نوبهار حسن
بویی ز بهر من به نسیم سحر نداد ۴
مردم ز بهر دیدن سیرش، دریغ داشت
دستوریم همم ز پی یک نظر نداد ۵
گفتم، چگونه می کشی و زنده می کنی؟
از یک جواب کشت و جواب دگر نداد ۶
دل برد، گر نداد، نه جای شکایت است
کالای خویش را چه توان کرد، اگر نداد ۷
بگذار تا به قحط وفا جان دهم، ازآنک
تخم وفا که کاشته بودیم بر نداد ۸
دور از درت به کنج فراق تو بنده سر
بنهاد و آستان ترا درد سر نداد ۹
نادیدنت بس است سزا دیده را که او
در راه عشق توشه ما جز جگر نداد ۱۰
آمد به روی آب همه راز ما ز چشم
ما را کجاست گریه خسرو که در نداد ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۴۷ - ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید
گوهر بعدی:شماره ۸۴۹ - دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.