هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر درد فراق و عشق بیپایان است. شاعر از بیقراری دل در غم معشوق، ناتوانی اهل زهد در برابر عشق، و تأثیر عمیق این عشق بر جان خود میگوید. همچنین، اشارهای به خطرات راه عشق و فنا شدن در آن دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند «تیغی ست این که بر سر گردن نه ایستاد» ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۸۵۰ - دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد
دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد
خاطر به سوی لاله و سوسن نه ایستاد ۱
دامن کشان به نازکشی تا روان شدی
یک پای اهل زهد به دامن نه ایستاد ۲
عاشق جهان گرفت که تاب رخت نداشت
بلبل به دشت رفت و به گلشن نه ایستاد ۳
بین سخت جانیم که چسان می زیم هنوز؟
تیر مژه به دل که بر آهن نه ایستاد ۴
ای دیده، آب خویش نگهدار بعد ازین
کاتش به ده رسید و به خرمن نه ایستاد ۵
گویند منگرش، مگر از فتنه جان بری
بسیار خواستم که دل من نه ایستاد ۶
گویند منگرش، مگر از فتنه جان بری
بسیار خواستم که دل من نه ایستاد ۷
از آه بنده دیده همسایگان تهی
کم خشک شد که دیده به روزن نه ایستاد ۸
من جامه چون قبا نکنم کز فغان من
یک جامه درست به یک تن نه ایستاد ۹
خسرو به راه عشق سلامت مجو، از آنک
تیغی ست این که بر سر گردن نه ایستاد ۱۰
خاطر به سوی لاله و سوسن نه ایستاد ۱
دامن کشان به نازکشی تا روان شدی
یک پای اهل زهد به دامن نه ایستاد ۲
عاشق جهان گرفت که تاب رخت نداشت
بلبل به دشت رفت و به گلشن نه ایستاد ۳
بین سخت جانیم که چسان می زیم هنوز؟
تیر مژه به دل که بر آهن نه ایستاد ۴
ای دیده، آب خویش نگهدار بعد ازین
کاتش به ده رسید و به خرمن نه ایستاد ۵
گویند منگرش، مگر از فتنه جان بری
بسیار خواستم که دل من نه ایستاد ۶
گویند منگرش، مگر از فتنه جان بری
بسیار خواستم که دل من نه ایستاد ۷
از آه بنده دیده همسایگان تهی
کم خشک شد که دیده به روزن نه ایستاد ۸
من جامه چون قبا نکنم کز فغان من
یک جامه درست به یک تن نه ایستاد ۹
خسرو به راه عشق سلامت مجو، از آنک
تیغی ست این که بر سر گردن نه ایستاد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۴۹ - دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد
گوهر بعدی:شماره ۸۵۱ - ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.