هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از جدایی و درد عشق مینویسد. او از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میگوید و بیان میکند که با وجود تمام رنجها، عشقش پایدار مانده است. همچنین، شاعر به مفاهیمی مانند صبر، رنج عشق و ناامیدی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری دارند.
شماره ۸۷۵ - گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد ۱
خورشید من خیال تو از من گهی نرفت
مانند سایه ای که ز مردم جدا نشد ۲
روزی صبا نرفت به کویت که هردمی
صد جان پاک همره باد صبا نشد ۳
پرسی مرا که از چه چنین مبتلا شدی؟
آن کیست کو بدین ترا مبتلا نشد؟ ۴
بسیار داشتم دل آباد را خراب
مانا رها شود تپش من، رها نشد ۵
در گردن من، آن همه خونها که می کند
خونریز ما که هیچ خدنگش خطا نشد ۶
دی گرم راند رخش بسی دیده خاک گشت
بدبختیم که چشم منش زیر پا نشد ۷
کردم میان خون جگر آشنا بسی
کان آشنای خون دلم آشنا نشد ۸
چشم وصال نیست در این چون رضای دوست
شک خدا که حاجت خسرو روا نشد ۹
گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد ۱
خورشید من خیال تو از من گهی نرفت
مانند سایه ای که ز مردم جدا نشد ۲
روزی صبا نرفت به کویت که هردمی
صد جان پاک همره باد صبا نشد ۳
پرسی مرا که از چه چنین مبتلا شدی؟
آن کیست کو بدین ترا مبتلا نشد؟ ۴
بسیار داشتم دل آباد را خراب
مانا رها شود تپش من، رها نشد ۵
در گردن من، آن همه خونها که می کند
خونریز ما که هیچ خدنگش خطا نشد ۶
دی گرم راند رخش بسی دیده خاک گشت
بدبختیم که چشم منش زیر پا نشد ۷
کردم میان خون جگر آشنا بسی
کان آشنای خون دلم آشنا نشد ۸
چشم وصال نیست در این چون رضای دوست
شک خدا که حاجت خسرو روا نشد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷۴ - باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
گوهر بعدی:شماره ۸۷۶ - از حال مات هیچ حکایت نمی رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.