هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و ناامیدی در عشق سخن میگوید. شاعر از بیتوجهی معشوق و نرسیدن به آرزوهایش شکایت دارد و از سردرگمی و بیقراری دل خود مینویسد. او از ناتوانی عقل در درک عشق و از طولانیشدن شبهای دوری مینالد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاطفی عمیق و ناامیدی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و ادبیات کلاسیک فارسی، فهم متن را برای گروههای سنی پایینتر چالشبرانگیز میکند.
شماره ۸۷۶ - از حال مات هیچ حکایت نمی رسد
از حال مات هیچ حکایت نمی رسد
در کار مات بیش عنایت نمی رسد ۱
گویند بگسلد چو بغایت رسید عشق
جانم گسست و عشق بغایت نمی رسد ۲
گمره چنان شده ست دلم با دهان تو
کش از کتاب صبر هدایت نمی رسید ۳
بگذشت دوش زلف و رخت پیش چشم من
ماهی گذشت و شب به نهایت نمی رسد ۴
از خون نوشته قصه دردت رسول اشک
هر روز در کدام ولایت نمی رسد ۵
ای عقل، بگذر از سر خسرو که مر ترا
در کار اهل عشق کفایت نمی رسد ۶
در کار مات بیش عنایت نمی رسد ۱
گویند بگسلد چو بغایت رسید عشق
جانم گسست و عشق بغایت نمی رسد ۲
گمره چنان شده ست دلم با دهان تو
کش از کتاب صبر هدایت نمی رسید ۳
بگذشت دوش زلف و رخت پیش چشم من
ماهی گذشت و شب به نهایت نمی رسد ۴
از خون نوشته قصه دردت رسول اشک
هر روز در کدام ولایت نمی رسد ۵
ای عقل، بگذر از سر خسرو که مر ترا
در کار اهل عشق کفایت نمی رسد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷۵ - گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
گوهر بعدی:شماره ۸۷۷ - باد صبا ز نافه چینت نمی رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.