هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از نگاه پر از درد خود، تلاش برای یافتن آرامش در طبیعت، و ناامیدی از رسیدن به معشوق میگوید. همچنین، از بیوفایی و دروغین بودن عشق شکایت کرده و به دنبال رهایی از این درد است.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و ناامیدی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. درک کامل این شعر نیاز به بلوغ عاطفی و آشنایی با مفاهیم عشق و رنج دارد.
شماره ۸۹۷ - از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود
از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود
چه خون که خوردم ازین چشم پر در و گهر خود ۱
به باغ رفتم و قوتی ز بوی گل بگرفتم
ز بس که سوختم از تاب سوزش جگر خود ۲
کجات بینم و بر بام تو چگونه برآیم؟
هزار وای که مرغان نمی دهند پر خود ۳
سرم که بر درت افتاد تا که پات نرنجد
به پشت پا چو کلوخیش دور کن ز در خود ۴
چو بنده روی ببیند، بر آن شود که بگردد
هزار بار به گرد سر دو چشم تر خود ۵
دلم صدق ندارد به کار عشق، چه بودی
وه این نگین دروغی جدا کن از کمر خود ۶
ز عشق آنکه رسیده سپر ندیده خدنگت
بر آنست دیده خسرو که بفگند سپر خود ۷
چه خون که خوردم ازین چشم پر در و گهر خود ۱
به باغ رفتم و قوتی ز بوی گل بگرفتم
ز بس که سوختم از تاب سوزش جگر خود ۲
کجات بینم و بر بام تو چگونه برآیم؟
هزار وای که مرغان نمی دهند پر خود ۳
سرم که بر درت افتاد تا که پات نرنجد
به پشت پا چو کلوخیش دور کن ز در خود ۴
چو بنده روی ببیند، بر آن شود که بگردد
هزار بار به گرد سر دو چشم تر خود ۵
دلم صدق ندارد به کار عشق، چه بودی
وه این نگین دروغی جدا کن از کمر خود ۶
ز عشق آنکه رسیده سپر ندیده خدنگت
بر آنست دیده خسرو که بفگند سپر خود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۹۶ - مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد
گوهر بعدی:شماره ۸۹۸ - ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.