هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دیدن معشوقهای ماهروی سخن میگوید. او با وجود رنجهایی که کشیده، از دیدن معشوقهاش شادمان است و خاطراتی از گذشته را به یاد میآورد. همچنین، از تضاد بین عشق و عقل و زیباییهای طبیعت مانند ابرو و ماه نو نیز سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و برخی مفاهیم انتزاعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک کامل شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۱۳۴۱ - دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
جان فدایش، گر چه بهر جان بلایی دیده ام ۱
مست آن ذوقم که دی از حال من گفتند، گفت
«یاد می آید که من روزیش جایی دیده ام » ۲
خواست وی بدهد زکوة حسن، چون دربان مرا
دیده بر گفت «اندر این کوچه گدایی دیده ام » ۳
برکشم این دیده کز وی پر کشم خونابه، لیک
زانش می دارم که وقتی زیر پایی دیده ام ۴
ز ابروش فرخنده شد فالم، چو جان در عشق رفت
کاین مه نو من به روی آشنایی دیده ام ۵
عشق را گفتم کمال عقل، گفت آخر گهی
مفتی پیر خرد در روستایی دیده ام ۶
صد قبای خون چو گل پوشیده خسرو از دو چشم
خلعت سروی که دی زیر قبایی دیده ام ۷
جان فدایش، گر چه بهر جان بلایی دیده ام ۱
مست آن ذوقم که دی از حال من گفتند، گفت
«یاد می آید که من روزیش جایی دیده ام » ۲
خواست وی بدهد زکوة حسن، چون دربان مرا
دیده بر گفت «اندر این کوچه گدایی دیده ام » ۳
برکشم این دیده کز وی پر کشم خونابه، لیک
زانش می دارم که وقتی زیر پایی دیده ام ۴
ز ابروش فرخنده شد فالم، چو جان در عشق رفت
کاین مه نو من به روی آشنایی دیده ام ۵
عشق را گفتم کمال عقل، گفت آخر گهی
مفتی پیر خرد در روستایی دیده ام ۶
صد قبای خون چو گل پوشیده خسرو از دو چشم
خلعت سروی که دی زیر قبایی دیده ام ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۴۰ - یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
گوهر بعدی:شماره ۱۳۴۲ - من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.