هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از حال و روزگار پرتلاطم خود میگوید که هر روز بدتر از قبل میشود. او از عشق نافرجام و دلشکستگی سخن میگوید و از یار نازکنانش که باعث رنج او شده است. شاعر امیدوار است که روزی وضعیت تغییر کند و از این درد رها شود. همچنین، او از ترس رسوایی در فراق یارش میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و دلشکستگی است که ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رسوایی و رنج عشق نیاز به درک بالاتری از احساسات و روابط انسانی دارد.
شماره ۱۳۶۵ - حال خود باز بر آیین دگر می بینم
حال خود باز بر آیین دگر می بینم
باز کار دل خود زیر و زبر می بینم ۱
مبرید از پی من رنج که من روز به روز
روزگار دل شوریده بتر می بینم ۲
آن پسر نازکنان می رود اندر ره من
دلی افتاده در آن راهگذر می بینم ۳
که تواند که مرا باز رهاند امروز؟
کیست آن فتنه که در پیش نظر می بینم؟ ۴
جان به تاباک برون می رود و می آید
خلق دانند که من عارض تر می بینم ۵
هم به اقبال غمش جان به غمش خواهم داد
راه یک خنده از آن تنگ شکر می بینم ۶
این نیم تشنه دیرینه فروپوش آن روی
شربتم سیر بده، زانکه خطر می بینم ۷
آخر آن پای تو جایی به زمین می آید
من بر این دوش چرا منت سر می بینم؟ ۸
پیش آن زلف پریشان تو آید روزی
آنچه من زو همه شب تا به سحر می بینم ۹
بیم خسرو ز فراق تو به رسوایی بود
آخرالامر همانست چو در می بینم ۱۰
باز کار دل خود زیر و زبر می بینم ۱
مبرید از پی من رنج که من روز به روز
روزگار دل شوریده بتر می بینم ۲
آن پسر نازکنان می رود اندر ره من
دلی افتاده در آن راهگذر می بینم ۳
که تواند که مرا باز رهاند امروز؟
کیست آن فتنه که در پیش نظر می بینم؟ ۴
جان به تاباک برون می رود و می آید
خلق دانند که من عارض تر می بینم ۵
هم به اقبال غمش جان به غمش خواهم داد
راه یک خنده از آن تنگ شکر می بینم ۶
این نیم تشنه دیرینه فروپوش آن روی
شربتم سیر بده، زانکه خطر می بینم ۷
آخر آن پای تو جایی به زمین می آید
من بر این دوش چرا منت سر می بینم؟ ۸
پیش آن زلف پریشان تو آید روزی
آنچه من زو همه شب تا به سحر می بینم ۹
بیم خسرو ز فراق تو به رسوایی بود
آخرالامر همانست چو در می بینم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۶۴ - یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم
گوهر بعدی:شماره ۱۳۶۶ - می گذشتی و به سویت نگران می دیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.