هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و درد فراق میگوید و آرزو میکند که زبان معشوقش را میدانست. او خود را فرهاد سرگردان و معشوق را شیرینزبان میخواند و از سوختن در عشق سخن میگوید. در پایان، از خسرو بیدل میخواهد که به فریادش گوش دهد و بر او رحم کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۵۱۳ - وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من
وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من
پس از مردن نشان تیر سازد استخوان من ۱
زبان اوست ترکی گوی و من ترکی نمی دانم
چه خوش بودی، اگر بودی زبانش در دهان من ۲
به شکر نسبت لعل لب جان پرورش کردم
برون کن از پس سر، گر غلط کردم، زبان من ۳
اگر با ما سخن گویی ز روی مرحمت، می گو
منم فرهاد سرگردان، تویی شیرین زبان من ۴
چنان از عشق می سوزد تنم در زیر پیراهن
که از بیرون پیراهن نماید استخوان من ۵
مراد خسرو بیدل بر آر و یک زمان بنشین
که رحمی بر دلت آید ز فریاد و فغان من ۶
پس از مردن نشان تیر سازد استخوان من ۱
زبان اوست ترکی گوی و من ترکی نمی دانم
چه خوش بودی، اگر بودی زبانش در دهان من ۲
به شکر نسبت لعل لب جان پرورش کردم
برون کن از پس سر، گر غلط کردم، زبان من ۳
اگر با ما سخن گویی ز روی مرحمت، می گو
منم فرهاد سرگردان، تویی شیرین زبان من ۴
چنان از عشق می سوزد تنم در زیر پیراهن
که از بیرون پیراهن نماید استخوان من ۵
مراد خسرو بیدل بر آر و یک زمان بنشین
که رحمی بر دلت آید ز فریاد و فغان من ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۱۲ - شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان
گوهر بعدی:شماره ۱۵۱۴ - ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.