هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و فراق یار خود میگوید و درد دوری و ناکامی را بیان میکند. او با وجود بیوفایی معشوق، همچنان به زیباییهای او اعتراف میکند و از رنجهای خود سخن میگوید. شاعر از روزگار بد خود شکایت دارد و احساس میکند که بخت یارش نیست. در نهایت، او از صبا میخواهد که بوی معشوق را برایش بیاورد و دل خود را تسلیم بلا میداند.
رده سنی:
16+
متن شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد فراق و ناکامی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۵۳۴ - یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من
یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من
انصاف حسنت می دهم با آنکه ندهی داد من ۱
گفتم که نزد من نشین، مگذار زارم این چنین
تو نازکی و نازنین، تنگ آیی از فریاد من ۲
هر ساعت از مژگان خود خون دلم پیش اوفتد
زین زار ماند بخت بد، این است پیش افتاد من ۳
شب مونسم پروین بود، روزم ز خون بالین بود
پیوسته گر غم این بود، مسکین دل ناشاد من ۴
من می نگفتم کان جوان یک روز خواهد برد جان؟
دیدی چه چپ زد ناگهان این صبر بی بنیاد من! ۵
جان می شود از تن جدا، هیچ ار گذر افتد ترا
بویی بیاری، ای صبا، زان سوسن آزاد من ۶
ای دل، در آن زلف دو تا می باش تسلیم بلا
کآسان نخواهد شد رها از دام این صیاد من ۷
فریاد خسرو هیچ گه اندر دلش نگرفت ره
گر چه کند در سنگ ره این ناله و فریاد من ۸
انصاف حسنت می دهم با آنکه ندهی داد من ۱
گفتم که نزد من نشین، مگذار زارم این چنین
تو نازکی و نازنین، تنگ آیی از فریاد من ۲
هر ساعت از مژگان خود خون دلم پیش اوفتد
زین زار ماند بخت بد، این است پیش افتاد من ۳
شب مونسم پروین بود، روزم ز خون بالین بود
پیوسته گر غم این بود، مسکین دل ناشاد من ۴
من می نگفتم کان جوان یک روز خواهد برد جان؟
دیدی چه چپ زد ناگهان این صبر بی بنیاد من! ۵
جان می شود از تن جدا، هیچ ار گذر افتد ترا
بویی بیاری، ای صبا، زان سوسن آزاد من ۶
ای دل، در آن زلف دو تا می باش تسلیم بلا
کآسان نخواهد شد رها از دام این صیاد من ۷
فریاد خسرو هیچ گه اندر دلش نگرفت ره
گر چه کند در سنگ ره این ناله و فریاد من ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۲۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۳۳ - جانا، گذری به بوستان کن
گوهر بعدی:شماره ۱۵۳۵ - سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.