هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق و دردهای عشق است. شاعر از باد نوروزی میخواهد که پیامش را به یار برساند، از مرگ میخواهد که به زندگیاش پایان دهد، و از سرو میخواهد که شکل یارش را دارد. او از غم و هجران مینالد و از محتسب میخواهد که اگر طاقت دارد، به بازارش بیاید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق، تمایل به مرگ و مفاهیم عرفانی است که درک آنها برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد.
شماره ۱۸۹۰ - مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری
مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری
که گویی این نسیم تازه زان گلزار من داری ۱
اگر چه یاد نارد روزی از ما، چون روی آنجا
سری از من به پای آن فرامش کار من داری ۲
مرا از زندگانی توبه شد، ای مرگ، بی رویش
بیا، بسم الله، ار فرمانی از دلدار من داری ۳
مدان، ای سرو، کز حسن تو حیران مانده ام در تو
ولیکن دوست می دارم که شکل یار من داری ۴
دل آزرده من باری از غمخوارگی خون شد
تو چونی، ای که جان اندر دل غمخوار من داری ۵
کلاه صوفیان را جام می می سازد آن ساقی
درآ، ای محتسب، گر طاقت بازار من داری ۶
من و شبها و هجر و پاسبانی، از سرم بگذر
تو خواب آلود نتوانی که پاس کار من داری ۷
مگر این سو که بنشیند، توانی مردمی کردن
که یکدم پای نازک بر دل افگار من داری ۸
زبانی خسرو و شکر غمت، گر بشنوی ار نه
تو مست دولتی، کی گوش بر گفتار من داری؟ ۹
که گویی این نسیم تازه زان گلزار من داری ۱
اگر چه یاد نارد روزی از ما، چون روی آنجا
سری از من به پای آن فرامش کار من داری ۲
مرا از زندگانی توبه شد، ای مرگ، بی رویش
بیا، بسم الله، ار فرمانی از دلدار من داری ۳
مدان، ای سرو، کز حسن تو حیران مانده ام در تو
ولیکن دوست می دارم که شکل یار من داری ۴
دل آزرده من باری از غمخوارگی خون شد
تو چونی، ای که جان اندر دل غمخوار من داری ۵
کلاه صوفیان را جام می می سازد آن ساقی
درآ، ای محتسب، گر طاقت بازار من داری ۶
من و شبها و هجر و پاسبانی، از سرم بگذر
تو خواب آلود نتوانی که پاس کار من داری ۷
مگر این سو که بنشیند، توانی مردمی کردن
که یکدم پای نازک بر دل افگار من داری ۸
زبانی خسرو و شکر غمت، گر بشنوی ار نه
تو مست دولتی، کی گوش بر گفتار من داری؟ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۸۹ - تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۹۱ - دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.