هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و فداکاری سخن میگوید و بیان میکند که حاضر است جان و دل خود را در راه معشوق فدا کند. او از درد دل و رهایی از خود سخن میگوید و این فداکاری را کاری نیکو میداند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، تأکید بر فداکاری و از دست دادن خود میتواند نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح داشته باشد.
غزل ۳ - ببازی عشق میبازم ، دل و جان را فدا سازم
ببازی عشق میبازم ، دل و جان را فدا سازم
بدم منصور می نازم ، یقین خُود را فدا سازم
عجب وقتیست ای یاران! اگر باشید غمخواران
شوید آگاه دلداران که من خود را فدا سازم
بزلف یار دل بستم ، به بستن دل چنان مستم
دو عالم رفت از دستم، کنون خُود را فدا سازم
ز درد دل چنان خستم، زجان هم دست خود شستم
کنون از درد دل گفتم که من خود را فدا سازم
فدا سازم دگر باری ، سر خود را بدلداری
چه خوش باشد نکو کاری که من خود را فدا سازم
بدم منصور می نازم ، یقین خُود را فدا سازم
عجب وقتیست ای یاران! اگر باشید غمخواران
شوید آگاه دلداران که من خود را فدا سازم
بزلف یار دل بستم ، به بستن دل چنان مستم
دو عالم رفت از دستم، کنون خُود را فدا سازم
ز درد دل چنان خستم، زجان هم دست خود شستم
کنون از درد دل گفتم که من خود را فدا سازم
فدا سازم دگر باری ، سر خود را بدلداری
چه خوش باشد نکو کاری که من خود را فدا سازم
۵۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲ - بیا ای عشقِ جان سوزان که من خود را بتو سوزم
گوهر بعدی:غزل ۴ - ببازی عشق میبازم ، سر بازار سر بازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.