هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به توصیف جشنها، شادیها، و مینوشیها میپردازد. همچنین، از شخصی به نام خواجه سید ابوالطیب طاهر تمجید میکند و بخشندگی و جوانمردی او را ستایش مینماید. در بخشی از شعر، به عید و شادیهای مرتبط با آن اشاره شده است.
رده سنی:
18+
اشاره به مصرف شراب و مفاهیم عاشقانهای که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شمارهٔ ۱۲۶ - در مدح خواجه سید ابوالطیب بن طاهر
بار بر بست مه روزه وبر کند خیم
مهرگان طبل زد و عید برون برد علم ۱
باز چون بلبل بی جفت ببانگ آمد زیر
باز چون عاشق بیدل به خروش آمد بم ۲
باده گیران زبان بسته گشادند زبان
باده خوران پراکنده نشستند بهم ۳
لعل کردند بیک سیکی لبهای کبود
شاد کردند بیک مجلس دلهای دژم ۴
خیز بت رویا !تا مابه سر کار شویم
که نه ایشان را سور آمدو مارا ماتم ۵
زان می لعل قدح پر کن و نزدیک من آر
بر تن و جان نتوان کردازین بیش ستم ۶
روزه پیریست که از هیبت واز حشمت او
نتوان زد به مراد دل، یک ساعت دم ۷
چون شدآن پیر جوانی بگرفتندجهان
ما و ایشان و می لعل، نه اندوه ونه غم ۸
باش تا خواجه درین باب چه گوید، چه کند
آب چون زنگ خورد یا می چون آب بقم ۹
خواجه سید ابوالطیب طاهر که بدوست
دل سلطان و دل خواجه و دلهای حشم ۱۰
نه به فضل او را جفتی ز بزرگان عرب
نه به علم او را یاری زبزرگان عجم ۱۱
در جوانمردی جاییست که آنجا نرسید
هیچ بخشنده و زین پس نرسد هرگز هم ۱۲
عالمی بینم بر درگه اوخواسته خواه
واو همی گوید هر کس را کآری و نعم ۱۳
هر که را بینی با بخشش و با خلعت اوست
همتی دارد در کار سخا بلکه همم ۱۴
بیشماری همه چون ریگ همی بخشد مال
راست پنداری داردبه یمین اندر یم ۱۵
بخرد جامه بسیار به تخت و چو خرید
نام زوار زند زود بر آن تخت رقم ۱۶
هر که را بینی دینار و درم دارد دوست
نه بر اینگونه ست آن مهتر آزاده شیم ۱۷
او چودانست که دینار نه چون نام نکوست
مهر برداشت بیکبار ز دینار و درم ۱۸
از عطا دادن پیوسته آن بار خدای
خانه زایر او باز ندانی ز حرم ۱۹
با چنین بخشش پیوسته که او پیش گرفت
رود جیحون را شک نیست که آب آید کم ۲۰
ایزد آن بار خدای بسخا را بدهاد
گنج قارون و بزرگی و توانایی جم ۲۱
دست بخشنده او از دل پیران ببرد
غم برنایی و بیچارگی و ضعف هرم ۲۲
من به هر چیر که خواهی تو سوگند خورم
که نه چون او بوجود آید هرگز ز عدم ۲۳
لاجرم خلق جهان بر خوی او شیفته اند
چون گل سوری بر باد سحر گاهی ونم ۲۴
چه بجان و سر او محتشمانرا چه بتن
چه حریم در او محترمان را چه حرم ۲۵
نه بیهوده مر اورا ملک روی زمین
مملکت زیر نگین کرد و جهان زیر قلم ۲۶
رای و اندیشه بدو کرد و بدو داشت نگاه
زانکه دانست که راییست مراورا محکم ۲۷
شادمان باد همه ساله و با ناز و نعیم
دشمن و حاسد او مانده به تیمار و ندم ۲۸
عید اوفرخ و از آمدن عید شریف
در دل او طرب و در دل بدخواه الم ۲۹
چشم او سوی نگاری که برو عید بود
جعد و زلفش را چون غالیه وز غالیه شم ۳۰
مهرگان طبل زد و عید برون برد علم ۱
باز چون بلبل بی جفت ببانگ آمد زیر
باز چون عاشق بیدل به خروش آمد بم ۲
باده گیران زبان بسته گشادند زبان
باده خوران پراکنده نشستند بهم ۳
لعل کردند بیک سیکی لبهای کبود
شاد کردند بیک مجلس دلهای دژم ۴
خیز بت رویا !تا مابه سر کار شویم
که نه ایشان را سور آمدو مارا ماتم ۵
زان می لعل قدح پر کن و نزدیک من آر
بر تن و جان نتوان کردازین بیش ستم ۶
روزه پیریست که از هیبت واز حشمت او
نتوان زد به مراد دل، یک ساعت دم ۷
چون شدآن پیر جوانی بگرفتندجهان
ما و ایشان و می لعل، نه اندوه ونه غم ۸
باش تا خواجه درین باب چه گوید، چه کند
آب چون زنگ خورد یا می چون آب بقم ۹
خواجه سید ابوالطیب طاهر که بدوست
دل سلطان و دل خواجه و دلهای حشم ۱۰
نه به فضل او را جفتی ز بزرگان عرب
نه به علم او را یاری زبزرگان عجم ۱۱
در جوانمردی جاییست که آنجا نرسید
هیچ بخشنده و زین پس نرسد هرگز هم ۱۲
عالمی بینم بر درگه اوخواسته خواه
واو همی گوید هر کس را کآری و نعم ۱۳
هر که را بینی با بخشش و با خلعت اوست
همتی دارد در کار سخا بلکه همم ۱۴
بیشماری همه چون ریگ همی بخشد مال
راست پنداری داردبه یمین اندر یم ۱۵
بخرد جامه بسیار به تخت و چو خرید
نام زوار زند زود بر آن تخت رقم ۱۶
هر که را بینی دینار و درم دارد دوست
نه بر اینگونه ست آن مهتر آزاده شیم ۱۷
او چودانست که دینار نه چون نام نکوست
مهر برداشت بیکبار ز دینار و درم ۱۸
از عطا دادن پیوسته آن بار خدای
خانه زایر او باز ندانی ز حرم ۱۹
با چنین بخشش پیوسته که او پیش گرفت
رود جیحون را شک نیست که آب آید کم ۲۰
ایزد آن بار خدای بسخا را بدهاد
گنج قارون و بزرگی و توانایی جم ۲۱
دست بخشنده او از دل پیران ببرد
غم برنایی و بیچارگی و ضعف هرم ۲۲
من به هر چیر که خواهی تو سوگند خورم
که نه چون او بوجود آید هرگز ز عدم ۲۳
لاجرم خلق جهان بر خوی او شیفته اند
چون گل سوری بر باد سحر گاهی ونم ۲۴
چه بجان و سر او محتشمانرا چه بتن
چه حریم در او محترمان را چه حرم ۲۵
نه بیهوده مر اورا ملک روی زمین
مملکت زیر نگین کرد و جهان زیر قلم ۲۶
رای و اندیشه بدو کرد و بدو داشت نگاه
زانکه دانست که راییست مراورا محکم ۲۷
شادمان باد همه ساله و با ناز و نعیم
دشمن و حاسد او مانده به تیمار و ندم ۲۸
عید اوفرخ و از آمدن عید شریف
در دل او طرب و در دل بدخواه الم ۲۹
چشم او سوی نگاری که برو عید بود
جعد و زلفش را چون غالیه وز غالیه شم ۳۰
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۳۰
۴۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۲۵ - در مدح خواجه ابواحمد تمیمی گوید
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۲۷ - در مدح خواجه ابوسهل عبدالله بن احمد بن لکشن دبیر گوید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.