خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از سیف فرغانی، احساسات عمیق عاشقانه و شوریدگی ناشی از عشق را بیان میکند. شاعر از بوی یار، اسارت عشق، زیبایی معشوق و تأثیرات آن بر دلها سخن میگوید. همچنین، اشارهای به انتظار وصال و حالات روحی عاشق دارد.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و استعارههای ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات و اصطلاحات شعری دارد.
شماره ۱۷۹ - هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد
هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد
زبوی اودل وجان را خمار برخیزد ۱
دهند گردن تسلیم سروران جهان
بهر قلاده که از زلف یار برخیزد ۲
اسیر عشق برند از قبیلهای عرب
چو چشم هندوی تو ترکوار برخیزد ۳
اگر زحسنش مرخلق را خبر باشد
هزار عاشقش ازهر دیار برخیزد ۴
چواو بدلبری اندر میانه بنشیند
هزار دلشده ازهر کنار برخیزد ۵
بروز حشر ببینی که کشته شوقش
زخوابگاه عدم صد هزار برخیزد ۶
میان حسن و رخش ازخطش غباری هست
چو چاره تا زمیان این غبار برخیزد ۷
چو بافراقش بنشست سیف فرغانی
بود که ازره وصل انتظار برخیزد ۸
زبوی اودل وجان را خمار برخیزد ۱
دهند گردن تسلیم سروران جهان
بهر قلاده که از زلف یار برخیزد ۲
اسیر عشق برند از قبیلهای عرب
چو چشم هندوی تو ترکوار برخیزد ۳
اگر زحسنش مرخلق را خبر باشد
هزار عاشقش ازهر دیار برخیزد ۴
چواو بدلبری اندر میانه بنشیند
هزار دلشده ازهر کنار برخیزد ۵
بروز حشر ببینی که کشته شوقش
زخوابگاه عدم صد هزار برخیزد ۶
میان حسن و رخش ازخطش غباری هست
چو چاره تا زمیان این غبار برخیزد ۷
چو بافراقش بنشست سیف فرغانی
بود که ازره وصل انتظار برخیزد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۸ - از خرگه تن من دل خیمه زآن برون زد
گوهر بعدی:شماره ۱۸۰ - چو پرده از رخ چون آفتاب برداری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.