این متن شعری عرفانی است که به ستایش عشق الهی و تأثیرات عمیق آن بر روح و جان انسان میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند نور، آفتاب، ماه و خورشید، عشق را به عنوان نیرویی متحول کننده توصیف میکند که میتواند تاریکیها را از بین ببرد و جانها را زنده کند. همچنین، متن به مفاهیمی مانند فنا در عشق، هجران و وصال اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فنا در عشق و هجران ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
شماره ۲۴۴ - هرکه او نام تو گوید دم او نور شود
ظلمت غیر تو از جان ودلش دور شود ۱
آفتاب ارنبود از رخ چون خورشیدت
سربسر عرصه آفاق پر از نور شود ۲
ماه روی تو مدد گر نکند هر روزش
روی خورشید سیه چون شب دیجور شود ۳
نفس اگر زنده بود نفحه عشقش نکشد
وردلی مرده بود زنده بدین صور شود ۴
هجرت جان زتن خود نبود بر ما مرگ
مردن آنست که عاشق زتو مهجور شود ۵
گر کسی عشق نورزد بچه گردد کامل
ور کسی خمر ننوشد بچه مخمور شود ۶
مرد شیرین شد چون عشق در او شور فگند
برهد از ترشی غوره چو انگور شود ۷
جهد آن کن که ترا طعمه خود سازد عشق
شهد گردد گل چون طعمه زنبور شود ۸
عشق بر هر که تجلی کند آن کس همه جای
بکرامت چو کلیم وبشرف طور شود ۹
هر که را عشق تو بیمار کند همچو مسیح
نفس او سبب صحت رنجور شود ۱۰
سیف فرغانی اگر مست می عشق شوی
صد خرابی بیکی بیت تو معمور شود ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.