هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غزلگونه، درباره عشق و جذبههای چشم معشوق و رنجهای عاشق است. شاعر از زیبایی و فتنهانگیزی چشم یار میگوید و دردها و زخمهایی که از نگاه او بر دل عاشقان نشسته است. همچنین، اشارههایی به مفاهیمی مانند غم، اشک، عشق و سوز دل دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال بهطور کامل قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و اشک میتواند برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۳۱۱ - دلستانی که بجان نیست امان از چشمش
دلستانی که بجان نیست امان از چشمش
شد بیکبار پر از فتنه جهان از چشمش ۱
دوست هرجا که نظر کرد بتیر غمزه
زخم خورده دل صاحب نظران از چشمش ۲
هرچه از دیدن آن دوست ترا مانع شد
گر همه نور بصر بود بران از چشمش ۳
ببراتی که ندارد دل خلقی بستد
نرگس تازه که آورد نشان از چشمش ۴
دل بخونابه اشک از مژه پیدا آورد
آنچه در مخزن جان داشت نهان از چشمش ۵
نزد سلطان روم ای دلبر و گویم زنهار
بده انصافم و دادم بستان از چشمش ۶
هرکرا عشق تو زد نشتر غم بر رگ جان
خون دل باز گرفتن نتوان از چشمش ۷
همچو من بر سر کوی تو بسی سوخته هست
روی بر خاک درو آب روان از چشمش ۸
هرکه در مطبخ سودای تو غم خورد بریخت
آب در صورت خون بر سر نان از چشمش ۹
هرکرا چشم تو باشی همه چیزی بیند
زآنکه غایب نبود کون و مکان از چشمش ۱۰
سیف فرغانی چون دیده بپوشیدی ازو
عیب از دیده خود دان و مدان از چشمش ۱۱
شد بیکبار پر از فتنه جهان از چشمش ۱
دوست هرجا که نظر کرد بتیر غمزه
زخم خورده دل صاحب نظران از چشمش ۲
هرچه از دیدن آن دوست ترا مانع شد
گر همه نور بصر بود بران از چشمش ۳
ببراتی که ندارد دل خلقی بستد
نرگس تازه که آورد نشان از چشمش ۴
دل بخونابه اشک از مژه پیدا آورد
آنچه در مخزن جان داشت نهان از چشمش ۵
نزد سلطان روم ای دلبر و گویم زنهار
بده انصافم و دادم بستان از چشمش ۶
هرکرا عشق تو زد نشتر غم بر رگ جان
خون دل باز گرفتن نتوان از چشمش ۷
همچو من بر سر کوی تو بسی سوخته هست
روی بر خاک درو آب روان از چشمش ۸
هرکه در مطبخ سودای تو غم خورد بریخت
آب در صورت خون بر سر نان از چشمش ۹
هرکرا چشم تو باشی همه چیزی بیند
زآنکه غایب نبود کون و مکان از چشمش ۱۰
سیف فرغانی چون دیده بپوشیدی ازو
عیب از دیده خود دان و مدان از چشمش ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱۰ - ترکیست یار من که نداند کس از گلش
گوهر بعدی:شماره ۳۱۲ - آنچه ز تست حال من گفت نمی توانمش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.