این شعر عاشقانه و عرفانی، با استفاده از استعارههای زیبا مانند نرگس، شراب، گل و ماهتاب، به توصیف معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که نقاب از رخسار بردارد تا زیباییاش جهان را روشن کند. همچنین، او تشنه وصال معشوق است و از او میخواهد که با بوسهای سیرابش کند. شعر برتری معشوق را بر همه چیز تأکید میکند و عشق به او را تنها مطلوب واقعی میداند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۳۹ - ای نرگس تو مست و لب تو شراب رنگ
گل در چمن ز روی تو کرد اکتساب رنگ ۱
من تشنه وصال توام لطف کن مرا
سیراب بوسه کن بلبان شراب رنگ ۲
تو رنگ روی خود بنقاب از رهی مپوش
کز روی تو اثر کند اندر نقاب رنگ ۳
گر پرتوی ز روی تو بر آسمان فتد
گیرد ز عکس او چو شفق آفتاب رنگ ۴
چون گل ببوی من همه آفاق خوش شود
گر من چو میوه گیرم از آن ماهتاب رنگ ۵
ما را بتست نسبت و همچون تو نیستیم
گل رنگ دارد و نبود در گلاب رنگ ۶
اجزای خاک و آب چو وارست بعد از آن
دیگر بذات او نگرفت انتساب رنگ ۷
ما را دلی پر آتش سوداست تا ترا
پیراهن از هواست بر اندام آب رنگ ۸
مطلوب عاشقان ز سخن ذوق نام تست
مقصود تشنگان نبود از جلاب رنگ ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.