هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای خود سخن میگوید، از پراکندگی سخنانش و ترس از نابودی آنها مینالد. او از روزگار سخت و آتش درونش میگوید که دهانش را پر از آتش کرده است. شاعر با وجود فقر و مشکلات، از کبر و غرور خود سخن میگوید و تأکید میکند که بندهی خداوند است و منت هیچ کس را نمیخواهد. در نهایت، به دشمنانش هشدار میدهد که شادمانی آنها از رنج او زودگذر است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و روانشناختی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد درونی، تنهایی و تضادهای روحی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شمارهٔ ۱۸۹ - تفاخر و شکوی
تخم گشت ای عجب مگر سخنم
که پراکنده بر زمین فکنم ۱
او بروید همی و شاخ زند
من ازو دانه ای همی نچنم ۲
از فنای سخن همی ترسم
که بغایت همی رسد سخنم ۳
آفتابست همتم گر چند
عرضی گشت همچو سایه تنم ۴
بار گشته ست پوست بر تن من
چون توانم کشید پیرهنم ۵
روزگارم نشاند بر آتش
صبر تا کی کنم نه برهمنم ۶
هر زمانی به دست صبر همی
کردن آرزو فرو شکنم ۷
گاه در انجمن چنان باشم
که فرامش شود ز خویشتنم ۸
گه تنها ز خود شوم طیره
گویی اندر میان انجمنم ۹
همه آتشکده شدست دلم
من از آن بیم دم همی نزنم ۱۰
که ز تف دل اژدها کردار
پر ز آتش همی شود دهنم ۱۱
سر به پیش خسان فرو نارم
که من از کبر سرو بر چمنم ۱۲
منت هیچ کس نخواهم از آنک
بنده کردگار ذوالمننم ۱۳
گر ز خورشید روشنی خواهد
دیدگان را ز بیخ و بن بکنم ۱۴
ای که بدخواه روزگار منی
شادمانی بدانچه ممتحنم ۱۵
تو اگر چه توانگری نه تویی
من اگر چند مفلسم نه منم ۱۶
که پراکنده بر زمین فکنم ۱
او بروید همی و شاخ زند
من ازو دانه ای همی نچنم ۲
از فنای سخن همی ترسم
که بغایت همی رسد سخنم ۳
آفتابست همتم گر چند
عرضی گشت همچو سایه تنم ۴
بار گشته ست پوست بر تن من
چون توانم کشید پیرهنم ۵
روزگارم نشاند بر آتش
صبر تا کی کنم نه برهمنم ۶
هر زمانی به دست صبر همی
کردن آرزو فرو شکنم ۷
گاه در انجمن چنان باشم
که فرامش شود ز خویشتنم ۸
گه تنها ز خود شوم طیره
گویی اندر میان انجمنم ۹
همه آتشکده شدست دلم
من از آن بیم دم همی نزنم ۱۰
که ز تف دل اژدها کردار
پر ز آتش همی شود دهنم ۱۱
سر به پیش خسان فرو نارم
که من از کبر سرو بر چمنم ۱۲
منت هیچ کس نخواهم از آنک
بنده کردگار ذوالمننم ۱۳
گر ز خورشید روشنی خواهد
دیدگان را ز بیخ و بن بکنم ۱۴
ای که بدخواه روزگار منی
شادمانی بدانچه ممتحنم ۱۵
تو اگر چه توانگری نه تویی
من اگر چند مفلسم نه منم ۱۶
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۶
۴۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۸۸ - ستایش رئیس ابوالفتح بی عدیل و شکایت از گرفتاری
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۹۰ - مدح یکی از خواجگان عصر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.